معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣ - ١- معماهاى بزرگ
* آيا اساساً جهان هستى «آفريدگارى» داشته و طبق «نقشه و هدف» خاصى آنرا پى ريزى كرده و به اينجا آورده و در آينده نيز طبق همان نقشه مخصوص آنرا بسوى مقصد حساب شدهاى پيش ميبرد؟
يا اينكه عوامل مبهم و پيش بينى نشده و بدون هدف با مرور «زمان» جهان را بصورت كنونى در آوردهاند و همانها نيز در اين راه بى سرانجامى كه جهان در پيش دارد آنرا بجلو ميرانند، نه نقشهاى در كار بوده و نه فكر و هدفى؟
* اصلًا فكر درباره همين «زمان» يكى از چيزهائى بود كه روح مرا آزار ميداد اين زمان چيست و از كجا پيدا شده و تا كى خواهد بود؟ و پيش از آنكه زمان به وجود آيد در جهان چه بود؟
و اگر آفتاب و ماه و كره زمين وجود نداشت، و ما در گوشهاى از اين فضاى لايتناهى زندگى يكنواختى داشتيم چگونگى گردش چرخ زمانرا احساس مىكرديم؟ آيا اين دقايق و ساعات باز در آن حال بر فكر ما سنگينى داشت؟* آيا راست است كه ما «سرنوشت» معينى داريم كه