معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤ - ١- معماهاى بزرگ
از قبل پيش بينى شده و خواه نا خواه بايد در برابر آن سر تسليم فرود آريم؟ اگر چنين است پس چرا ما بيهوده براى سعادت و خوشبختى خود تلاش مىكنيم، مگر سرنوشت را مىتوان تغيير داد؟!
* موضوع «روح و فكر» كه از همه چيز بما نزديكتر است و همه اين دردسرها را از آن داريم نيز يكى از پيچيدهترين معماهاى من بود كه فكر درباره آن يعنى فكر درباره همين «فكر» مرا خسته مىكرد!
انيها نمونهاى از سؤالات ناراحت كننده و بى سرانجام من بود «سؤالاتى» در پيرامون معماى آفرينش، راز خلقت انسان، نقطهاى كه وجود از آن سرچشمه مىگيرد، دريائى كه سرانجام به آن ميريزد، مسئله سرنوشت و مسائل ديگرى از اين قبيل.
اين پرسشها اطراف فكر مرا مانند ابرهاى متراكم و ضخيمى فرا گرفته بود و آنرا فشار ميداد، درست است كه در يك خانواده مذهبى پرورش يافته بودم و طبعاً مانند ديگران يكنوع ايمان تقليدى بخدا داشتم، ولى چگونه مىتوانستم