معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦ - ٧- زندگىهاى توخالى و درد آلود
پاسخ مىدهد در كريدورهاى فلان وزارت خانه شايع است كه تا شب عيد اداره تازهاى بر ادارات بى شمار آن افزوده مىشود لطفاً برويد نام خود را در ليست انتظار ثبت كنيد، شايد قرعه كشى بشود و به نام شما اصابت كند.
روزهاى دردناكى را مىگذراندم، هيچ گاه اينقدر ناراحت نبودم با خود مىگفتم آيا از من بيچارهتر در اجتماع پيدا مىشود؟
يك نفر آبرومند مانند من به كجا بايد پناه ببرد؟ گويا خانههاى شهر همه خانههاى قبرند و اين ماشينهاى پرهياهو همه تابوتند و مردمى كه در كوچهها و خيابانها ميلولند اسكلتهاى متحركى هستند كه از سكوت اين قبرستان به ستوه آمده و با عاريه كردن ارواح شياطين به حركت در آمدهاند نه رحمى در دل آنهاست نه عاطفهاى.
گويا خاكستر غليظى از غم و اندوه از آسمان مىبارند همه چيز به رنگ غم درآمده، حدود ٣٠ سال از عمرم مىگذرد نه كارى نه خانهاى نه زن و فرزندى و نه زندگى رو به راهى، گذشته همه زحمت بوده و آينده همه مبهم و وحشتناك!