معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥ - ١٧- مسئلهاى به نام سرنوشت
به اين معنى داريم.
به طور قطع در پاسخ اين سؤال بايد گفت: نه، بلكه اين شيطنت استعمار، يا ندانم كاريهاى خود ما، يا بى حوصلگىها ما در پى جوئى علل پديدهها و يا افكار نادرست ماترياليست هاست كه يك مسئله خرافى وحشتناكى كه در تعيين مسير اجتماعات و افراد فوق العاده مؤثر است و در همه جا عامل ركود و عقب افتادگى و گريز از واقعيت است پيش پاى او مىگذارد.
در حقيقت سرنوشت (به اين معنى غلط) را بايد در رديف غولهاى افسانهاى و داستانهاى شاه پريان و اساطير رب النوعهاى نان و مانند آن دانست.
بهترين دليل بر رد چنين سرنوشتى وجدان آگاه و ناآگاه هر انسانى است، زيرا همه انسانها بدون استثناء براى بهبود زندگى خود تلاش مىكنند (كم يا زياد) به طورى كه قانون نخستين زندگى انسان را تلاش و كوشش براى زندگى بهتر تشكيل مىدهد، به طورى كه انحراف از اين اصل تنها در موارد خاص و استثنايى است.
خوب، اگر سرنوشت واقعيت داشت، مىبايست