معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٣ - ١٧- مسئلهاى به نام سرنوشت
تاكتيك به زانو درآمد و ويران گشت و ذوب شد اين يك نوع تقدير و سرنوشت در تاريخ ملت ما بوده است.
و هيچ فكر نمىكنند نقاط ضعف داخلى ما در آن روز چه بوده، به علاوه اين سيل لشكر وحشى يك مرتبه از زمين سبز نشدند، مسلماً تدارك كار آنها از مدتهاى طولانى قبل بوده كه اگر سردمداران وقت به هوش بودند مىتوانستند اوضاع را پيش بينى كنند، از طريق مسالمت و مصالحه يا مبارزه و پيوستن به كشورهايى كه احساس چنان خطرى را مىكردند مقابل اين سيل را بگيرند.
و يا اگر مسلمانان در اسپانيا، در آغاز، چنان درخشيدند كه همه چشمها را خيره كردند و سپس سقوط كردند كه همه چشمها را گريان ساختند، به خاطر تقدير و سرنوشت و اقبال و طالع و نقل و انتقال قمر به عقرب و شمس به برج سرطان و جوزان و سنبله نبوده است، بلكه معمول تن پرورىها، هوس رانيها و فراموش كاريهاى زمامداران و نسل غافل و بى خبر مسلمانش بوده است.
منتهى چون كارش درباره اين عوامل كار آسانى نيست