معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٤
وظيفه و مسؤليتى براى خود قائل نيستند (و شايد آگاهانه يا ناآگاه براى همين فرار از زير بار مسؤليت و آزادى مطلق در لذتطلبى به سراغ چنين مكتبى رفتهاند) ولى هيچ توجه ندارند كه تمام ارزشهاى انسانى و اجتماعى با اين طرز فكر فرو مىريزد و هيچ فلسفه يا مكتب يا منطقى نمىتواند براى اين گونه افراد محدوديت قائل شود؟
چرا محدود باشند؟ چرا هر كار را از آنها ساخته است انجام ندهند؟ چرا قوانين و الزامات اخلاقى و اجتماعى را بپذيرند؟ هنگامى شالوده خلقت بر هيچ و پوچ است هيچ و پوچ كه مقدمه و ذى المقدمه نمىخواهد!
و چنين افرادى چقدر خطرناك و وحشتناكند؟
جزئيات آرى، كليات نه!
من فكر مىكنم طرفداران پوچى آفرينش چقدر بايد ساده لوح باشند، در حالى كه معتقدند هر عضوى از اعضاى پيكرشان حتى ناخنها و مژهها و خطوط سرانگشتان و اجزاى ذره بينى بدن، داراى هدف حساب شده و كاملًا مشخصى