معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٠ - ١٧- مسئلهاى به نام سرنوشت
سينما تحت تأثير جذبه يك فيلم سكسى باهم آشنا مىشوند و طبق معمول فوراً درجه حرارت عشقشان به جاى قوس صعودى خط عمودى را طى كرده و در حد ماكزيمم قرار مىگيرد و چيزى نمىگذرد كه طرح يك ازدواج كاملًا عجولانه رؤيايى و سينمايى با هم مىريزند.
در اين موقع، به جاى اينكه پدر و مادر يا دوستان روشن و واقع بين را خبر كنند و طرف مشورت قرار دهند هر كدام به گمان اين كه لقمه چرب و تحفه جالبى به دست آوردهاند مبادا شخص ثالثى بزند و ببرد، از همه كتمان مىكنند و بدون كمترين مطالعه يكديگر را انتخاب مىنمايند.
دوران نامزدى با دستپاچگى و حواس پرتى خاصى انجام مىگيرد و هر كدام از طرفين سعى مىكند عيوب جسمى و اخلاقى خود را از ديگرى پنهان كنند و خويش را از هر جهت آراسته و پيراسته و ايده آل جلوه دهند.
ازدواج به سلامتى سر مىگيرد و ماه عسل در يك حال تخدير اعصاب كامل مىگذرد، سپس آقاو خانم گام در متن زندگى مىگذرند و اوضاع عادى مىشود، كمكم چشم و