معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٨ - ١٧- مسئلهاى به نام سرنوشت
تقدير مثلًا از طرف خلفاى بنى اميه يا بنى عباس و ساير ديكتاتورهاى تاريخ بشر نيز زائيده همين خاصيت تخديرى و استعمارى آن بوده، گويا هنگامى كه يكى از لشگريان غارتگر مغول به يكى از شهرها ريختند فرمانده لشكر كه از مقاومت سرسختانه مردم بيم داشت، براى مردم سخنرانى كوتاهى كرد و طى آن به مردم اعلام نمود كه آمدن اين لشكر يك نوع عذاب الهى و سرنوشت حتمى است و چه بهتر كه مردم به آن تن در دهند.
دعوت پيامبران كه پرچمداران نهضتهاى آزادى بخش انسانى بودند به آزادى اراده و سپردن سرنوشت انسان به انسان نشانه ديگرى براى اين موضوع است.
٢- موضوع ديگرى كه به افسانه سرنوشت جان مىدهد اين است كه توجيه بى دردسر و راحتى براى انواع شكستها، كمبودها و غلط كاريهاست و به كمك آن مىتوان گناه همه اينها را به گردن سرنوشت انداخت و خود را از همه مسؤليتها و خطاها و اعتراضها، به دور داشت و حتى وجدان خود را نيز قريب داد!