معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٦ - ١٧- مسئلهاى به نام سرنوشت
دلايل آنرا نفى مىكند.
اما آنچه به اين خرافه وحشتناك آب و رنگ داده و به صورت يك افسانه جهانى در آورده است بيش از همه، چند چيز است.
نخست اينكه وسيله مؤثرى است براى تمام كسانى كه در مقياس وسيع يا محدود مىخواهند انسانها را به زنجير اسارت و بردگى بكشانند، براى آنها كه مىخواهند انسانها را استعمار كنند و مقاومت آنها را در هم بشكنند و از قيام و شورش و انقلاب آنها جلوگيرى كنند.
چه اينكه فكر يك سرنوشت جبرى تعيين شده و غير قابل تغيير و حتى احتمال آن كافى است كه ارادهها را در مبارزه بر ضد بردگى و استعمار سست كند و آتش شورشها و طغيانها و انقلابها را خاموش سازد و به آنها بگويد:
«يك ملت فقير و برده و استعمار زده سرنوشتش از ازل چنين بوده و «چون قسمت ازلى بى حضور ما كردند، اگر نه بر وفق مراد است نبايد خرده بگيريم»!
و اگر مثلًا «غربيها» تمام ثروت دنيا و حتى منابع