معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٧ - جهان از دريچه چشم يك جوجه!
بگويم مقياسهاى من چقدر كوچك بودند و مفاهيم اين جهان چقدر بزرگ، و آنچه در آن بودم حلقه كوچكى بود از يك رشته زنجير مانند حوادث كه آغاز و آخر آن ناپيداست در حالى كه من همه چيز را منحصر در آن يك حلقه مىدانستم و آغاز و پايان را در آن خلاصه مىكردم.
اكنون مىدانم كه من يك جوجه كوچكم. كوچكتر از آنچه به تصور مىگنجد.»
اين بود منظره جهان هستى از ديدگاه يك جوجه زندانى.
آيا فكر نمىكنيم چهره اين عالم كه مادر آن زندگى مىكنيم در برابر آنچه در پشت سر آن قرار دارد به همين گونه باشد؟ آيا هيچ دليلى بر نفى آن در دست هست؟
در طول تاريخ ايرادات فراوانى از طرف مكتبهاى مادى به آفرينش انسان، و به طور كلى آفرينش جهان و همچنين رنجها و مطائب و آلام و مشكلاتى كه در چهار روز عمر، انسان با آن مواجه است شده، كه نمونه كامل آن را شاعر معروف مادى مذهب عرب «ايليا ماضى» در اشعار تكان دهنده خود كه همه با جمله «لستُ ادْرِى» (نمىدانم) ختم مىشود آورده است. و شاعر فارسى زبان «بهمنى» نيز در اشعار معروفش همان گونه مسائل را آورده است.
ولى ما فكر مىكنيم بيشتر اين اشكالات مولود مطالعات محدود در زندگى مادى اين جهان و بريدن آن از زندگى آينده و عالم پس از مرگ است و درست به ايرادهاى همان جوجهاى مىماند كه هنوز سر از تخم برنداشته، كه نمونهاى از احساسات او در بالا تشريح شد.