معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣ - دو ترسيم مختلف از چشم انداز سرنوشت انسان
همين مسأله است.
هنگامى كه تاريخ را ورق مىزنيم و مىبينيم بزرگترين زورمندان بشر، اسكندرها و چنگيزها و ناپلئونها، و نيرومندترين دانشمندان و قوىترين شعرا و نويسندگان، همگى در آستانش زانو زدند و سرتسليم در برابرش فرود آوردند؛ معقول نيست كه ما آن را فراموش كنيم يا از آن بهراسيم و بى دليل از آن بترسيم.
همانطور كه پيشواى بزرگ اسلام اميرمؤمنان على (ع) در بيان مستدل خود مىفرمايد: «وَ كَيْفَ غَفَلْتُكُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ وَ طَمَعُكُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُكُمْ؛ چگونه از چيزى غافل مىشويد كه او از شما غافل نخواهد بود، و طمع در چيزى مىكنيد كه هيچ گاه شما را مهلت نمىدهد»؟ [١]
پس چه بهتر كه براى دريافت پاسخهاى صحيح و منطقى به معماهاى مربوط به پايان زندگى، با شجاعت و واقع بينى گام جلو بگذاريم و به بررسى دقيق اين مسائل بپردازيم.
دو ترسيم مختلف از چشم انداز سرنوشت انسان
آيا لحظه مرگ لحظه وداع با همه چيز است؟ لحظه پايان راه زندگى؟ لحظه بيگانگى ابدى و جدايى مطلق از اين جهان؟ و تجزيه و بازگشت مواد تركيبى بدن انسان به عالم طبيعت است؟
يا لحظه تولد ثانوى؟
بيرون شتافتن از رحم دنيا به جهان وسيع و پهناور ديگر؟
[١]. نهج البلاغه، خطبه ١٨٨.