معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨ - اگر مرگ نقطه پايان باشد آفرينش جهان بيهوده خواهد بود
و ... به خاك مىروند!
از اينها گذشته دورانهاى سه گانه عمر با تمام برنامههاى فشردهاش جولانگاه حوادث دردناك طبيعى و اجتماعى، از دست رفتن دوستان و عزيزان، ناكاميها، تلخيها و اندوههاى فراوان است.
خوب، حالا كلاه خود را قاضى كنيم:
آيا باور كردنى است كه هدف اين دستگاه بزرگ و عظيم و شگرف آفرينش، مخصوصاً هدف از آفرينش اين دنياى كوچك عجيبى كه نامش «انسان» است تنها همين زندگى، همين آمد و رفت آميخته با هزاران ناراحتى باشد، و پس از آن همه آموزشها و آمادگيهاى روحى كه به نظر مىرسد جنبه مقدماتى براى زندگى ديگرى دارد، اين دفتر بكلى بسته شود و با يك عقب گرد وحشتناك آن سلولهاى عجيب مغزى كه محتوى بزرگترين پروندههاى دنياست با مرگ، تبديل به ذرات سادهاى از خاك و غبار جهان طبيعت گردد؟
آيا اين شبيه به كار آن كوزه گر نيست؟
آيا شبيه به كار آن مهندس سازنده سد عظيم نيست؟
آيا اين با حكمت بالغه پروردگار مىسازد؟
باغبان درخت را براى ميوه مىنشاند، باغبان جهان هستى اين نهال عجيب را براى چه نشانده؟ ... براى همين چند روز پر دردسر!
آيا اگر- فرضاً- ما با همين عقلى كه داريم به جاى او بوديم چنين كارى را مىكرديم؟ تا چه رسد به او كه عقل است و علم و حكمت بى پايان.
چگونه مىتوان باور كرد اين همه غوغا را براى هدفى دانست كه تقريباً مساوى با هيچ است!