معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤ - رستاخيز به زندگى مفهوم مىدهد
در هوا شدن و يا بى هدف به دريا باز گشتن باشد چه وحشتناك و دردناك خواهد بود.
آيا سرنوشت آنها كه مرگ راآخرين نقطه زندگى مىدانند با سرنوشت اين قطره آب فرق دارد؟
آيا زندگى و مرگ آنها مىتواند مفهوم صحيحى داشته باشد؟
آيا قبول اصل معاد و ادامه تكامل انسان پس از مرگ و گام نهادن در جهانى وسيعتر و برتر و بالاتر، به زندگى انسان شكل و هدف نمىدهد؟ و آن را از پوچى در نمىآورد؟
به همين دليل مىبينم پوچى زندگى از مهمترين مسائلى است كه انسان عصر فضا به شدت از آن رنج مىبرد. تب داغ مكتبهاى فلسفى نوظهور همچون «اگزيستانسياليسم»- اگر بتوانيم نام مكتب بر آنها بگذاريم- شاهد اين احساس دردناك نيست؟
انديشمندانى كه با بينش صحيح از كشورهاى صنعتى ديدن كردهاند اعتراف دارند كه مردم آن سامان با اينكه مسأله بيكارى و بيمارى و تحصيل و پيرى را به وسيله كارگاههاى عظيم و تشكيلات وسيع بهداشتى و فرهنگى و بيمه و بازنشستگى و مانند آن تقريباً حل كردهاند و زندگى آنها از لحظه تولد تا لحظه مرگ و حتى وضع فرزندان آنها تأمين شده است، از پوچ بودن زندگى ناله مىكنند و خود رادر يك حال بى هدفى و بى وزنى احساس مىكنند.
و شايد رمز بسيارى از تنوعطلبىهاى غرب و سرگرمىهاى عجيب و غريب آنها فرار از فكر كردن درباره همين پوچى و بى هدفى است.
اين حقيقت را به تعبير فلسفهاش در مكتب اگزيستانسياليسم چنين