معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥ - رستاخيز به زندگى مفهوم مىدهد
مىخوانيم: (دقت كنيد)
«ميان موجودات تنها انسان است كه مفهوم وجود را درك مىكند و از هستى خويشتن آگاه مىباشد، همان طور كه هستى براى انسان يك امر بديهى است، نيستى نيز همراه با تصور هستى در ذهن انسان وجود دارد، ما در عين اينكه وجود خود يا چيز ديگر را حس مىكنيم، عدم خود يا عدم آن چيز نيز در نظر ما روشن است.
روى اين زمينه، انسان نه تنها از وجود خويشتن آگاه است، عدم خود را نيز به طور واضح حس مىكند، و «اضطراب» و «نگرانى» انسان نتيجه همين آگاهى از وجود و عدم است به قول «ساتر» بى معنى بودن وجود (و پوچى آن) از اينجا روشن مىشود: ما براى چه به وجود آمدهايم و دليل بودن ما چيست؟ (پاسخى براى اينها در دست نداريم) ....
وقتى كه فرد دليلى بر هستى خود نمىبيند در اين دنيا احساس بيگانگى مىكند، او خود را از ديگر اشياء و افراد جدا حس مىكند و خلاصه وجود او به صورت وصله ناجورى است كه محلى مناسب براى خود نمىيابد.» [١]
اگر جنين در شكم مادر، هوش و دانشى داشته باشد اما خبرى از بيرون رحم نداشته باشد و درباره زندگى در آن محيط بينديشد در پيروى كردن از مكتب ساتر ترديد نخواهد كرد.
او هم آن زندگى محدود و ناراحت كننده را كه به صورت وابسته اداره مىشود كاملا پوچ و بى هدف و بى حاصل خواهد خواند اما اگر بداند، از آنجا آماده براى زندگى وسيعتر ديگرى مىشود و اين دوران، دوران
[١]. كتاب فلسفه (مسائل فلسفى، مكتبهاى فلسفى، مبانى علوم) دكتر شريعتمدارى/ صفحه ٣٦٣.