معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٠ - رؤيا و خواب ديدن
شود، وجه را برداشتم و بيرون آمدم.
٢- دوستى كه مورد اعتماد است نقل مىكرد نويسنده كتاب «ريحانة الادب» مرحوم تبريزى فرزندى داشت، دست راست او ناراحت بود؛ (شايد رماتيسم شديد داشت) بطورى كه به زحمت مىتوانست قلم به دست بگيرد، بنا شد براى معالجه به آلمان برود.
او مىگويد: در كشتى كه بودم در خواب ديدم مادرم از دنيا رفته است، تقويم را باز كردم و جريان را با قيد روز و ساعت نوشتم بعد از مدتى كه به ايران برگشتم جمعى از بستگان به استقبال من آمدند ديدم لباس مشكى در تن دارند، تعجب كردم و جريان خواب بكلى از خاطرم رفته بود بالاخره تدريجاً به من حالى كردند كه مادرم فوت كرده، بلافاصله به ياد جريان خواب افتادم، تقويم را بيرون آوردم و روز فوت را سؤال كردم ديدم درست در همان روز مادرم از دنيا رفته است.
٣- در سالنامه دنيا، سال شانزدهم، از يكى از رجال معروف سابق نقل مىكند كه در نزديكى قزوين زمين باير وسيعى به قيمت نسبتاً زيادى خريدارى مىكند كه به زودى مورد ملامت دوستان قرار مىگيرد و همه آن را يك نوع اشتباه مىدانند زيرا هيچ اميدى براى تهيه آب براى آن زمين نبود. هر قدر كوشش مىكند و از مقنىهاى قديم و مهندسين جديد براى حفر چاه و رسيدن به آب استفاده مىنمايد نتيجهاى نمىگيرد، اين جريان او را بسيار پريشان كرده بود ولى از آنجا كه پشتكار عجيبى داشت، دست از كوشش بر نمىداشت، اما ناكاميهاى او در اين كوششها كم كم او را مأيوس مىكند تا اينكه شبى در خواب مىبيند كه در آن زمين مشغول گردش براى يافتن آب است ناگهان به نقطهاى مىرسد كه آب از آن مىجوشد، فرداى آن