معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٥ - ٢- خوابهاى مغناطيس «مانيتيسم» و «هيپنوتيسم»
او به ناچار از اطريش به فرانسه آمد و كار خود را ادامه داد، اما تا اينجا سخنى از خواب مغناطيسى د رميان نبود، تنها بحث از سياله مغناطيسى بود. تا اينكه «پويسگور» يكى از شاگردان مسمر به روش استاد آشنا شد و براى درمان بيماران از اين نيروى مرموز بدن خود استفاده مىكرد و به اصطلاح اين امواج مغناطيسى مخصوص را به بدن بيمار روانه مىساخت.
يك روز هنگامى كه مشغول درمان يك روستايى بود ناگهان با نهايت تعجب ديد او به خواب فرو رفت، او از اين جريان سخت متوحش و دستپاچه شد و خواست وى را بيدار كند، او را صدا زد برخيز! برخيز!.
در اين موقع با صحنه عجيبترى روبرو شد، بيمار در حالى كه هنوز در خواب بود از جا برخاست و شروع به راه رفتن كرد!
او با تعجب و وحشت گفت: بايست! ايستاد.
كم كم فهميد كه بيمار در حالى شبيه به خواب فرو رفته كه با خوابهاى معمولى فرق بسيار دارد، او در اين حال صداى خواب كننده را مىشنود و هر چه به او دستور داده شود انجام مىدهد.
بالاخره هر طور بود، او را بيدار و به حال عادى برگرداند و به اين ترتيب موضوع خواب مغناطيسى لااقل در آن محيط كشف شد و معلوم گرديد كه از طريق مانيتيسم (سياله مغناطيسى) مىتوان به هيپنوتيسم (خواب مغناطيسى) دست يافت.
با ادامه تحقيقات در اين زمينه آشكار شد كه نگاههاى طولانى به يك نقطه نيمه روشن، توأم با تلقينهاى پى درپى، به ضميمه استفاده از سياله مزبور، براى خواب كردن افرادى كه آمادگى دارند كافى است و با اين سه عامل مىتوان افراد را به خواب مغناطيسى فرو برد.