معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣ - رستاخيز به زندگى مفهوم مىدهد
نيروى جاذبه زمين را پشت سر خواهم گذاشت، و از شاخهها به سرعت بالا رفته، در رگهاى لطيف و زيبا مىدوم، و از گلهاى معطر سر بر مىآورم، و در آنجا ميوهاى مىشوم و دائماً مشغول خود سازى خواهم بود تا رسيده شوم، و نيازم از وابستگى به شاخه تمام شود و مانند فضا نوردى كه موشك خود را رها كرده و در كرات عالم بالا فرود مىآيد از شاخه درخت پياده مىشوم و در دامان انسانى متفكر و انديشمند كه زير درخت نشسته و به خلق و ابداع يك اثر ارزنده ادبى، علمى، اخلاقى و فلسفى مشغول است مىافتم.
لطافت و طراوت من چشم اين مرد انديشمند را جلب خواهد كرد و به زودى جزء بدن او مىشوم و در مسير خون او تلاش و كوشش مداوم خود را دنبال مىكنم.
از رگهاى او به سرعت بالا مىروم و از ميان پردههاى ظريف و نازك و حساس مغز او مىگذرم، و به امواج انديشه ابداع گرى در راه يك شاهكار ادبى و فلسفى، و يا يك اكتشاف علمى تبديل مىشوم.
و به صورت يك اثر جاودان از نوك قلم او به صفحه كتاب نقش مىگردم و به اين ترتيب رنگ ابديت به خود مىگيرم و در كتابخانهها براى هميشه مورد استفاده همگان مىشوم.
اگر چنين باشد اين گذرا بودن براى من نشاطانگيز است، چرا كه يك قطره بى ارزش آب در وجود كاملترى ادغام شده و سرانجام تبديل به يك اثر جاويدان گرديده است.
چه بشارت و افتخارى از اين بالاتر!
ولى اگر سرانجام من محو شدن در باتلاقهاى متعفن يا تبخير شدن و يا