داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٨ - ٢ مصاديقى از خرافهپرستى
بمانند. اين مساله بر پدران دختران سنگين آمد، زيرا هر كجا كه مىنشستند به آنها مىگفتند كه ناموستان در قبيله دشمن زندگى مىكند! آنها براى اين كه در آينده با چنين مشكلى مواجه نشوند تصميم گرفتند هر زمان خداوند به آنها دختر داد او را زنده به گور كنند. اين، يكى از توجيهات كشتن فرزندان توسّط عرب جاهلى بود. راستى كه اين دليل، دليلى بىمعنا و خرافهاى بى اساس، براى جنايتى هولناك و وحشتناك آن هم نسبت به جگرگوشههايشان است. خداوند متعال در آيه شريفه ٥٨ و ٥٩ سوره نحل به اين مطلب اشاره كرده و مىفرمايد:
« «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ* يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ»؛ و هنگامى كه به يكى از آنها بشارت دهند دختر نصيب تو شده، صورتش (از ناراحتى) سياه و به شدّت خشمگين مىگردد. به خاطر بشارت بدى كه به او داده شده، از قوم و قبيله خود پنهان مىشود؛ (و نمىداند) آيا آن (دختر) را با قبول ننگ نگهدارد، يا (زنده) در خاك پنهانش كند؟! آگاه باشيد كه بد حكم مىكنند!».
٢. توجيه خرافى ديگر آنها اين بود كه وقتى بچّههاى ما زياد شوند و به خاطر درآمد كم نتوانيم آنها را اداره كنيم، با دست خود فرزندان اضافى را مىكشيم تا فكرمان راحت باشد! آيا اين سخن، سخنى خرافه و بىاساس نيست؟ آيا اين تفكر، شكّ و ترديد در رازقيّت خداوند متعال محسوب نمىشود؟ مگر هنگامى كه در شكم مادر بود خداوند روزى اش را نداد؟ مگر زمانى كه به دنيا آمد و قادر بر حفظ آب دهانش نبود خداوند از طريق پستان مادر تشنگى و گرسنگىاش را برطرف نكرد؟ اكنون كه قادر بر رفع نيازهاى خود هست، خداوند نمىتواند روزى اش را بدهد؟ اين مطلب در آيه شريفه ١٥١ سوره انعام آمده است. توجّه فرماييد: