داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢١ - ٣ ترك تعصّب
دانشمندتر از نسلهاى قديمند؛ زيرا علاوه بر علوم و دانش نسلهاى گذشته علوم و دانش جديدى را در اختيار دارند. بنابراين، صرف اين كه عملى ميراث گذشتگان است دليل بر درستى آن نمىشود.
دوم اين كه: ما خواهان آزادى عمل هستيم، دستورات تو آزادى عمل ما را گرفته و ما را محدود مىسازد. بنابراين، چون ترك كم فروشى منافات با آزادى عمل ما دارد به آن پايبند نخواهيم بود.
آنها نه تنها سخنان پيامبر خود را نپذيرفتند، بلكه بر اثر تعصّب و لجاجتى كه داشتند از پيامبر خدا طلبكار نيز شدند: كه تو با آن عقل و شعور بالا و رشد و بردبارى فراوان، چرا چنين سخنانى مىگويى و ما را به چنان مطالبى دعوت مىكنى! اكنون به پاسخ حضرت شعيب توجّه فرماييد:
« «قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّى وَرَزَقَنِى مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ»؛ اى قوم! به من خبر دهيد اگر دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم، و رزق (و موهبت) خوبى به من داده باشد، (آيا مىتوانم بر خلاف فرمان او رفتار كنم؟!) من هرگز نمىخواهم چيزى كه شما را از آن باز مىدارم، خودم مرتكب شوم. من جز اصلاح- تا آنجا كه توانايى دارم- نمىخواهم». [١]
حضرت در پاسخ به سخنان قومش به چهار نكته اشاره كرد:
نكته اوّل: اين كه من بيّنه دارم. «بيّنه» هم به معناى معجزه است، و هم دليل عقلى. شعيب پيامبر عليه السلام همانند همه پيامبران به هر دو سلاح مسلّح بود.
نكته دوم: اين كه خداوند به من روزى خوبى داده و از نظر اقتصادى از شما بى نياز هستم. تصوّر نكنيد به طمع به چنگ آوردن اموالتان اين سخنان را مىگويم، بلكه انگيزه من شكرگزارى به درگاه پروردگار است.
نكته سوم: آنچه را به شما مىگويم اوّل خودم عمل مىكنم، و عالم بى عمل
[١]. سوره هود، آيه ٨٨.