داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦ - اصحاب الرس چه كسانى بودند؟
شكنجه او را كشتند به اصحاب الرس مشهور شدند.
احتمال ديگر اين كه: عرب به آثار كمى كه از چيزى باقى مىماند رسّ مىگويد، و با توجّه به اين كه بعد از هلاكت اين قوم لجوج آثار اندكى از شهرهاى آنها باقى ماند به آنها اصحاب الرسّ گفتند.
در مورد اين كه اصحاب الرس چه كسانى بودهاند، در ميان مفسران قرآن اختلاف نظر وجود دارد و احتمالات زيادى مطرح شده است. ولى طبق روايات موجود از حضرات معصومين عليهم السلام آنها جمعيّتى بودند كه در شامات و احتمالًا شمال يا غرب ايران [١]، زندگى مىكردند و داراى دوازده شهر آباد، كشاورزى پررونق و زندگى خوبى بودند، امّا عيوب بزرگى هم داشتند؛ از جمله اين كه درخت صنوبر قديمى بسيار بزرگى داشتند كه آن را مىپرستيدند و در مقابلش به سجده مىافتادند. شبيه اين فكر خرافى، هم اكنون نيز گاه در گوشه و كنار به چشم مىخورد برخى در كنار درختان كهنسال شمع روشن مىكنند و يا به آن دخيل مىبندند و حتّى به آن متوسّل مىشوند! متأسّفانه خرافات در همه زمانها بوده و عدّهاى از مردم را فريفته است و اصحاب الرّس هم در دام خرافات گرفتار بودهاند. آرى، آنها در مقابل درخت صنوبر گريه و ناله مىكردند و حتّى براى آن قربانى مىنمودند! چيزى نگذشت كه بذر اين درخت را در جاهاى ديگر نيز كاشتند و درختان صنوبر كوچكترى سبز شد. اينگونه بود كه صنوبر بزرگ شد خداى بزرگ و صنوبرهاى كوچك، خدايان كوچكتر! آنها حتى اجازه نمىدادند از نهر آبى كه پاى درختان صنوبر مىرفت كسى استفاده كند، زيرا آن را مخصوص خدايان خود مىدانستند!
[١]. اين كه نام شهرهاى آنها، همنام با ماههاى شمسى ايرانيان بوده، قرينه و شاهدى است كه آنها در شمال ياغرب ايران مىزيستند.