داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٠ - پسر نوح پيامبر
راستى على چه مىكند، و ديگران چگونه رفتار مىكنند؟ ايمان على به او اجازه نمىدهد موادّ غذايى مختصرى را به برادر فقير و نيازمند و عيالمند و نابينايش برخلاف ضوابط بدهد، امّا زمامداران بىايمان دنيا را تماشا كن كه چه رانت خواريهايى مىكنند؛ واقعاً انسان از بيان آن شرم مىكند. ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!
پسر نوح پيامبر
در داستان اصحاب السفينه نيز اين تعارض ديده مىشود. پسر حضرت نوح با بدان بنشست و خاندان نبوّتش گم كرد. عذاب الهى نازل شد، ابرهاى تيره و تار صفحه آسمان را سياه و ظلمانى و صداى رعد و برق فضا را منقلب كرد. بارش بارانهاى سيلآسا از آسمان، و جوشش آبهاى فراوان از زمين نشان از عذابى فراگير و خطرناك مىداد. حضرت نوح عليه السلام به يارانش دستور داد با ياد و نام خداوند سوار بر كشتى نجات شوند «بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا» [١] سپس خطاب به فرزندش گفت: « «يَا بُنَىَّ ارْكَبْ مَّعَنَا وَلَا تَكُنْ مَّعَ الْكَافِرِينَ»؛ [٢] پسرم! همراه ما سوار شو، و با كافران مباش!» امّا سوار شدن بر اين كشتى مجوّز و پاسپورت مىخواهد و پاسپورت آن ايمان به خدا و جدا شدن از صف كفّار است. اى انسان! دفع ضرر احتمالى لازم است، مخصوصاً ضررى كه از مرز احتمال تجاوز كرده و به سرحدّ يقين رسيده و نشانههاى آن آشكار شده است. بنابراين، صف خود را از صف
[١]. سوره هود، آيه ٤١.
[٢]. سوره هود، آيه ٤٢.