داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠ - داستان اصحاب كهف از زبان حضرت على عليه السلام
مستمر در پى احقاق حق باشد و همرنگ جماعت شدن را مايه رسوايى و خوارى بداند. بنابراين، استدلال طرفداران برنامههاى خرافى چهارشنبه سورى و مانند آن، با آن خطرات و ضررهاى فراوان و غير قابل جبران، كه پدران ما چنين مراسمى را انجام مىدادند و ما هم انجام مىدهيم، استدلال غلط و نامعقولى است، و در چنين مسائلى كه خرافى است نبايد تابع جماعت شد. و به صرف اين كه مردم يك محيطى عقيده باطلى همچون بتپرستى دارند، نبايد ديگران چشم و گوش بسته به دنبال آنها حركت كرده و بتپرست شوند.
به مناسبت اين بحث، لازم است به جوانان تحصيلكردهاى كه براى ادامه تحصيلات به كشورهاى اروپايى و ديگر كشورها سفر مىكنند توصيه مىكنم كه با الهام گرفتن از اين آيه شريفه و داستان اصحاب كهف و ديگر اقليّتهاى سالمى كه در دل اكثريّتهاى ناسالم زندگى مىكردند، اگر شما در محل تحصيل در اقليّت بوديد و حتّى غير از شما موحّدى وجود نداشت به راه حقّ خود ادامه دهيد و تكاليف دينى خود را انجام دهيد و با اعمال نيك و گفتار خوش و برخورد شايسته، آنها را نيز تدريجاً نسبت به عقايد خويش تشويق كنيد.
به هر حال پادشاه كه متوجّه تغيير آيين شش وزير خود، و فعاليّتهاى مخفى و آشكار آنها در راستاى ارشاد و هدايت مردم شد، دستور تعقيب و دستگيرى آنها را صادر كرد. آنها وقتى جان خود را در خطر ديده و متوجّه شدند امكان ادامه فعاليّت در آن محيط وجود ندارد، تصميم به هجرت گرفتند تا ضمن حفظ جان خويش، در محيط مناسبترى به تبليغ و ترويج آيين يكتاپرستى بپردازند.
همانگونه كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پس از سيزده سال تبليغ پنهان و آشكار در مكّه، تصميم به هجرت به سوى مدينه گرفت و اين هجرت مبدأ آثار و بركات فراوانى شد. جوانان خداپرست با همان لباسهاى مخصوص وزارت سوار بر