داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥ - داستان ابرهه
را صادر كرد. نجاشى لشكرى به فرماندهى اريات به نجران اعزام كرد كه ابرهه يكى از فرماندهان رده پايين آن لشكر بود.
لشكريان نجاشى بر ذونواس حمله كرده و او را كشته و لشكريانش را شكست داده و بر نجران حاكم شدند و آيين مسيحيّت جايگزين آيين يهوديت شد. ابرهه كه فردى جسور بود و داهيه سلطنت داشت با كمك عدّهاى از لشكريان، اريات را كشت و اعلان حكومت كرد. خبر به نجاشى رسيد. بسيار ناراحت شد و تصميم گرفت لشكرى براى سركوبى ابرهه به نجران بفرستد.
ابرهه موهاى خود را تراشيد و آن را به همراه مقدارى از خاك نجران براى نجاشى فرستاد. يعنى من سرسپرده و همچون خاك تسليم تو هستم. نجاشى وقتى ديد ابرهه تسليم اوست او را رها كرد و وى سلطان يمن شد.
ابرهه به منظور اين كه خدمت چشمگيرى به آيين مسيحيت كند كليساى بزرگ و مهمّى ساخت و مبلّغين فراوانى به اطراف فرستاد تا مردم را به آيين مسيحيت دعوت كنند و كليساى مذكور را ترويج نمايند. وى كم كم به اين فكر افتاد كه كعبه را تعطيل نموده و همه مردم را به سمت كليساى خود جذب نمايد.
عربهاى حجاز از اين تصميم ابرهه بسيار ناراحت شدند؛ زيرا آبرو و شرف خود را در گروى كعبه مىديدند، به همين جهت، توسّط عدّهاى كليساى مورد نظر را آتش زدند تا ابرهه از تصميم خود منصرف گردد. امّا پادشاه يمن بسيار عصبانى شد و بر تصميمش استوارتر شد. او با اين كار سه هدف را دنبال مىكرد:
١. انتقام ٢. انتقال مركزيّت سياست جزيرة العرب از مكّه به يمن ٣. جلب و جذب درآمدهاى سرشار اقتصادى ناشى از سفر زوّار خانه خدا به مكّه مكرّمه.
بدين منظور لشكر عظيمى تشكيل داد و هر كس كه مىتوانست را با خود همراه كرد و چند عدد (يك يا هشت يا ده عدد) فيل نيز همراه خود آورد تا به