داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٨ - پيوند حضرت موسى و حضرت شعيب عليهما السلام
نقش بر زمين شد و از دنيا رفت. به حضرت موسى خبر رسيد كه اگر در مصر بمانى، فرعونيان تو را به جرم كشتن آن فرعونى، خواهند كشت. اين مطلب سبب شد كه حضرت موسى عليه السلام آواره بيابانها شد و به منظور فرار از دست فرعونيان از مصر فرار كرد. يكّه و تنها و بدون داشتن آذوقه مناسب و با استفاده از برگ درختان و گياهان صحرا، به حركت خود ادامه داد تا اين كه به شهر مدين رسيد، كنار چاه آبى رفت و خود را سيراب كرد و در زير سايه درختى به استراحت پرداخت. همانگونه كه استراحت مىكرد صحنهاى توجّهش را به خود جلب كرد. شرح اين مطلب در آيات زير آمده است. توجّه فرماييد:
« «وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمْ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَانَسْقِى حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ»؛ و هنگامى كه به (چاه) آب «مدين» رسيد، گروهى از مردم را در آنجا ديد كه چهارپايان خود را آب مىدهند؛ و در كنار آنان دو زن را ديد كه از گوسفندان خويش مراقبت مىكنند (و به چاه نزديك نمىشوند؛ موسى) به آن دو گفت: «منظور شما (از اين كار) چيست؟ گفتند «ما آنها را آب نمىدهيم تا چوپانها همگى خارج شوند؛ و پدر ما پيرمرد كهنسالى است (قادر بر اين كارها نيست)». [١] در روايت [٢] آمده است كه وقتى حضرت موسى سخن آن دو زن را شنيد به سمت چوپانها رفت و به آنها اعتراض كرد كه چرا اجازه نمىدهيد آن دو زن گوسفندان خود را سيراب كنند؟
آنها گفتند: اگر خيلى دلت به حال آنها سوخته خودت به تنهايى (و بدون كمك ما) از چاه آب بكش و گوسفندان آنها را سيراب كن. حضرت موسى به سمت دلو رفت و آن را به درون چاه انداخت و كارى كه ديگران ده نفرى انجام
[١]. سوره قصص، آيه ٢٣.
[٢]. تفسير نمونه، ج ١٦، ص ٥٧؛ تفسير نور الثقلين، ج ٤، ص ١٢١.