داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨ - داستان اصحاب كهف از زبان حضرت على عليه السلام
و خورشيد، كوههاى عظيم، درياهاى پهناور و از همه مهمتر انسانها را آفريده است.
وزراى ششگانه هر روز به نوبت ميزبان ٥ وزير ديگر بودند، و اتّفاقاً آن روز نوبت تلبيخا بود. هنگامى كه ميهمانان وارد بر تلبيخا شدند ميزبان را غرق در انديشه و تفكّر يافتند، آنقدر در افكار خود غوطهور بود كه غذا هم نخورد. علّت را جويا شدند. گفت: شما خود شاهد حادثهاى كه در قصر اتّفاق افتاد بوديد. اين پادشاه كه ادّعاى خدايى مىكند را ديديد كه چگونه با شنيدن يك خبر ناگوار دست و پاى خود را گم كرد و تمام بدنش به لرزه افتاد! او چگونه خدايى است؟
من از آن لحظه در فكر فرو رفتم كه خداى يگانه را بپرستم، و دست از پرستش اين پادشاه جبّار بردارم.
پنج وزير ديگر ضمن تأييد سخنان وى، از او پرسيدند: اكنون بايد چه كنيم؟
او گفت: بايد قيام كرده، و مردم را روشن نموده، و آنها را از خواب غفلت بيدار كنيم. آنها از همان جا كار سخت و خطرناك خود را آغاز نموده، و شروع به تبليغ و ارشاد مردم به سوى آيين يكتاپرستى كردند. قرآن مجيد اين داستان مفصّل را در ضمن چند آيه كوتاه بيان كرده است. توجّه فرماييد:
« «نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى»؛ ما داستان آنان را به درستى براى تو بازگو مىكنيم؛ آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم». [١]
جمله «زدناهم هدى» پيام مهمّى دارد، و آن اين كه: «تو يك قدم به سوى خداوند بردار، تا خداوند ده گام به سوى تو بردارد». چقدر خداوند لطيف و رحمان و رحيم، بلكه ارحم الراحمين است كه در مقابل يك گام، ده گام
[١]. سوره كهف، آيه ١٣.