پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٣ - ٤- مكاشفات «رحمانى» و «شيطانى»!
على عليه السلام از كنار «حسن بصرى» گذشت در حالى كه مشغول وضو گرفتن بود (و در ريختن آب وضو سختگيرى مىكرد) امام عليه السلام فرمود: اى حسن! وضو را پر آب بگير، حسن بصرى گفت: اى اميرمؤمنان! تو ديروز (در ميدان جنگ جمل) كسانى را كشتى كه شهادت به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مىدادند و نمازهاى پنجگانه را به جا مىآوردند، وضوى پر آب مىگرفتند امام فرمود: اگر چنين بود تو چرا دشمنان ما را يارى نكردى؟!
«حسن بصرى» گفت: به خدا سوگند من تو را تصديق مىكنم، اى اميرمؤمنان! در اوّلين روز بيرون آمدم، غسل كردم و حنوط بر خود پاشيدم و سلاح در تن كردم و شك نداشتم كه تخلف از يارى عايشه كفر است! هنگامى كه به محلى از «حُزَيْبَه» (نزديكى بصره) رسيدم صداى منادى به گوشم خورد كه اى حسن! كجا مىروى؟ برگرد كه قاتل و مقتول هر دو در دوزخند! من وحشت زده بازگشتم و در خانه نشستم، روز ديگر باز يقين كردم كه تخلف از يارى عايشه كفر است، و دگر بار بر خود حنوط پاشيدم و سلاح در تن كردم و به سوى ميدان حركت نمودم تا به همان محل ديروز رسيدم صداى منادى از پشت سرم شنيدم كهاى حسن! پشت سر هم به كجا مىروى كه قاتل و مقتول در دوزخند!
على عليه السلام فرمود: راست گفتى، اما مىدانى آن منادى چه كسى بود؟ گفت: نه، فرمود: آن برادرت شيطان بود! و در واقع هم راست گفته چرا كه قاتلين و مقتولين آن گروه (بلواگران جمل كه بر ضد حكومت مسلمين و امام وقت على عليه السلام قيام كرده بودند) همه در دوزخ بودند. [١]
اينگونه سروشهاى غيبى و مكاشفاتى شبيه آن همان است كه در قرآن مجيد به عنوان وحى شياطين به آن اشاره شده است، در سوره انعام مىخوانيم:
«وَكَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىءٍ عَدُوّاً شَياطِيْنَ الأنْسِ وَالْجِنِّ يُوْحِى بَعْضُهُمْ الى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا؛
اينگونه در برابر هر پيامبرى شياطين انس و جن قرار داديم كه سخنان
[١]. احتجاج طبرسى، جلد ١، صفحه ٢٥٠.