پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٨
«كِسَفْ» (بر وزن پدر) جمع كِسْف (بر وزن فِسق) به معناى پارچهاى است كه قطعه قطعه شده، و در اينجا اشاره به بعضى از كرات آسمانى است كه تحت تأثير عواملى منفجر و پاره پاره مىشود، و سنگهاى سرگردانى به وجود مىآورد كه اگر در حوزه جاذبه زمين (به فرمان الهى) قرار گيرند به صورت بارانى از سنگ فرو مىريزند، و يا به صورت قطعات عظيمى از سنگها كه هر كدام مىتواند منطقه وسيعى را ويران كند فرود مىآيد چنانكه دانشمندان نمونه آن را در سرزمين «سيبرى» كشف كردهاند.
و در پايان آيه مىفرمايد: در اين نشانه روشنى است براى هر بنده تو به كار، بندهاى كه از ترس كيفر الهى به سوى او بازگشته، و دست توبه و انابه را به درگاهش برداشته است (انَّ فِى ذَلِكَ لَآيةً لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيْبٍ)
مسلّماً همه انسانها در ارايه اين آيات مورد توجهند ولى تنها بندگانى كه خائفند و احساس مسؤوليت مىكنند از اين آيات منتفع مىشوند. [١]
و به تعبير ديگر جمله «لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيْب» به منزله بيان علت است براى جمله «انّ فِى ذلِكَ لَآيَةً» يعنى توجه به حقيقت عبوديت و توبه و انابه سبب بهرهگيرى از آيات الهى مىشود. [٢]
و در حقيقت اگر مفهوم حقيقتى عبوديت و بندگى را بشكافيم از توبه و انابه به هنگام ارتكاب گناه خالى نخواهد بود.
سوّمين و آخرين آيه مورد بحث بار ديگر اشاره به سرنوشت وحشتناك قوم لوط مىكند، همان جمعيت آلودهاى كه رسوايى را به آخرين حدّ رساندند و تمام ارزشهاى ايمانى و انسانى را به باد مسخره گرفتند و در لجنزار فساد و فحشا و بىعفتى فرو رفتند.
مىفرمايد: «هنگامى كه شهرهاى آنها را درهم كوبيديم، ويرانههاى آن را باقى
[١]. تفسير قرطبى، جلد ٨، صفحه ٥٣٤٦.
[٢]. تفسير روح المعانى، جلد ٢٢، صفحه ١٠٤.