پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٠ - ٣- رابطه «صبر و شكر» و «معرفت»
صحرايى سوراخ شد، روزنه كوچكى به وجود آمد و با عبور آب تدريجاً وسيعتر گشت، و سرانجام سدّ را در هم شكست، و به اين ترتيب مىبينيم چند موش صحرايى تمدن عظيمى را به نابودى كشاندند!
و از سوى سوّم مستكبران قوم سبأ كه نمىتوانستند تودههاى جمعيت را در كنار خود ببينند و گمان مىكردند بايد ميان اقليت اشرافى و اكثريت مستضعف هميشه سد عظيمى به بزرگى «سد مَأْرَبْ» باشد، از خدا تقاضا كردند كه شهرها و آبادى آنها را از هم دور سازد تا افراد عادى نتوانند به راحتى بار سفر ببندند و در كنار آنها به مسافرت پردازند و اين امتياز براى آنها هميشه باشد! (فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ اسْفارِنا) ولى خداوند آنها را چنان متلاشى كرد كه اين پندارها را براى هميشه از سر بدر كنند.
از سوى چهارم زندگى مرفه آنها را از ياد خدا غافل ساخت، و هنگامى از مستى غرور به هوش آمدند كه همه چيز پايان يافته بود و زبان حالشان اين بود:
|
اى روزگار عافيت! شكرت نگفتم لاجرم |
دستى كه در آغوش بود اكنون به دندان مىگزم! |