پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٦ - ٣- وحى در ميان فلاسفه غرب و شرق
«رياضت» و تلاش و كوششهاى ديگرى از اين قبيل حاصل مىشود، روانشناسان جديد براى انسان دو شخصيت قائلند «شخصيت ظاهر و آگاه» كه همان دستگاه ادراك و تفكر و معلومات برخاسته از حواس معمولى است، و «شخصيت نامرئى و نا آگاه» كه گاهى از آن به «وجدان مخفى» يا «ضمير باطن» يا «شعور ناآگاه» تعبير مىكنند، و آن را كليد حل بسيارى از مسائل روحى و روانشناسى مىشمرند.
آنها معتقدند: منطقه نفوذ و فعاليت شخصيت دوّم انسان به مراتب بيش از شخصيت اوّل و ظاهر اوست.
يكى از روانشناسان معروف در اين باره چنين مىنويسد:
«ما مىتوانيم شعور آگاه را به قطعه يخى تشبيه كنيم كه در آب شناور است، و معمولًا يك نهم آن از آب بيرون است قسمت بيرون از آب همان بخش از شخصيت ماست كه بر وجودش واقفيم در مقابل، «شعور ناآگاه» قسمت ديگرى از فعاليت ذهنى ماست كه بر وجودش آگاهى نداريم، و اختيارش نيز در دست ما نيست، و قسمت بزرگ شخصيت انسانى را تشكيل مىدهد، و به منزله هشت نهم باقيمانده قطع يخ شناورى است كه نمىشود آن را ديد و زير آب قراردارد [١]».
كار نداريم كه شخصيت دوّم انسانى را چه كسى كشف كرد؟ «فرويد» يا غير او؟
و آيا در سخنان پيشينيان و قدما، اشاراتى به وجود آن بوده يا نه؟ آنچه براى ما مهم است اين است كه بسيارى از روانشناسان بعد از كشف شعور ناآگاه و حل بعضى از مسائل روحى و روانى به وسيله آن، سعى كردهاند مسأله وحى را نيز با آن توجيه كنند، و بگويند: وحى همان تراوشات شعور ناآگاه پيامبران است كه به صورت جهشهاى فكرى ناگهانى بر آنها ظاهر مىشده است!
نبوغ فكرى پيامبران از يك سو، و رياضتها و تفكرات مداوم آنها از سوى ديگر نيز احياناً به اين امر كمك كرده است.
مطابق اين فرضيه، «وحى» يك رابطه خاص با جهان ماوراى طبيعت و مغاير روابط فكرى و عقلى ساير افراد انسان نيست، و به وسيله يك موجود روحانى مستقل از وجود ما بنام پيك وحى يا فرشته صورت نمىگيرد، بلكه بازتاب و
[١]. خودشناسى ترجمه دكتر ساعدى، صفحات ٦ و ٧ (با كمى توضيح).