پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٣ - مفردات
ضمناً «قلب» به مركز، و مغز هر چيزى نيز گفته مىشود، مانند قلب لشكر، زيرا قلب انسان مركز جسم و جان اوست، و در قاموس نيز آمده كه خالص هر چيزى را قلب آن مىگويند.
* «نهى» (بر وزن هُما) به معناى «عقل» از ماده «نهى» (بر وزن سعى) به معناى بازداشتن از چيزى گرفته شده، و بسيارى از ارباب لغت (مانند مفردات راغب و مجمع البحرين و لسان العرب و شرح قاموس) تصريح كردهاند به اينكه اين نامگذارى به خاطر آن است كه عقل انسان را از كارهاى زشت و ناپسند باز مىدارد و نهى مىكند.
* «صدر» در اصل به معناى سينه و سپس به آغاز و قسمت اعلا و مقدّم بر چيزى اطلاق شده است، مثلًا صدر مجلس به بالاى مجلس، و صدر كلام به آغاز سخن، و صدر نهار به اوّل روز گفته مىشود (قاموس و مفردات و لسان العرب).
ولى از بعضى از لغات استفاده مىشود كه معناى اصلى همان مقدّم و آغاز هر چيزى است، امّا به هر حال از آنجا كه عقل انسانى قسمت مهم و اعلاى وجود او را تشكيل مىدهد به آن صدر گفته مىشود، به خصوص اينكه قلب جسمانى نيز در وسط سينه قرار دارد، و بعداً خواهيم گفت كه رابطه بسيار نزديكى ميان دگرگونىهاى عقلى و روحى با دگرگونىهاى همين قلب جسمانى وجود دارد.
«روح» در اصل به معناى «تنفس» است، و از آنجا كه ارتباط نزديكى ميان تنفس و بقاى حيات وجود دارد روح به معناى جان و مركز عقل و فهم انسان نيز اطلاق شده است.
بعضى تصريح كردهاند كه «روح» و «ريح» (به معناى باد) هر دو از يك معنا مشتق است، و اگر روح انسان كه گوهر مستقل و مجردى است به اين نام ناميده شده، به خاطر آن است كه از نظر تحرك و ايجاد حيات و ناپيدا بودن همچون باد و تنفس است.
* «نفس» به گفته «راغب» و «لسان العرب» و «قاموس» و «كتاب العين» و ديگران