ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢٨ - تفسير
مقصود از اين استخوانها بعقيده «سدى» همان استخوانهاى الاغش بود ولى بعقيده ضحاك و قتاده و ربيع مقصود استخوانهاى خودش بود بنا بر اين معنا ميگويند خداوند اولين عضوى را كه از او زنده كرد چشمانش بود كه با آنها ميديد استخوانهاى پوسيده و پراكندهاش گرد هم آمده و گوشتى كه قبلا درندگان خورده بودند بار ديگر بر روى استخوانها پوشيده شد تا بدنش بصورت كامل درآمد و برخاست و الاغش نيز بصورت اول درآمد.
(فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ) وقتى روشن شد و دانست كه او صد سال مرده بود. و او از دو راه بمرگ صد سالهاش آگاه شد:
١- از ديدن الاغش كه بكلى پوسيده شده بود و خبر دادن خدا به اينكه او مرده بود و نشاندادن زنده كردن و امثال آن.
٢- او وقتى به وطنش بازگشت و ديد همه چيز دگرگون شده است مثلا ديد نوههايش پير شدهاند در حالى كه او پدران آنها را در حال جوانى گذاشته و رفته بود.
از حضرت على ٧ نقل شده است كه «عزير» وقتى از عائلهاش خارج شد همسرش آبستن بود و خود او در سن پنجاه سالگى بود تا خدا او را صد سال ميراند و زنده كرد پس برگشت بسوى اهلش بهمان سن پنجاه سالگى در حالى كه پسرش به سن صد سالگى رسيده بود و پسرش پنجاه سال از خودش بزرگتر بود! و اين از آيات خدا بود گويند وقتى عزير بازگشت ديد بخت النصر نسخههاى تورات را سوزانده است او بار ديگر مطالب تورات را كه حفظ داشت گفت و نوشتند.
مردى از آن ميان گفت پدرم مرا خبر داد از پدرش كه نسخه تورات در باغ انگور او دفن شده است و اگر شما آن باغ را بمن نشان دهيد من آن نسخه را ميتوانم بيرون بياورم و بتورات اصلى دست پيدا كنيم باو جاى آن باغ را نشان دادند و آن نسخه را بيرون آوردند وقتى با آنچه عزير گفته و نوشته بودند تطبيق كردند ديدند حتى يك كلمه و يك حرف هم اختلاف ندارد اين بود كه گفتند عزير پسر خداست كه خداوند تورات را در قلب او قرار داده است.