نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٨ - نقد و بررسي اعلاميه جهاني حقوق بشر
بيگناه را به خاك و خون كشيده است نبايد سلب حيات كرد؟ مگر نه اين است كه به عقيدة خود شما اگر كسي به ديگري كمكي كند بر او حقي مييابد؟ بر اين اساس، اگر كسي به ديگري خسارتي وارد کند، حقي را ضايع کرده است و شخص متضرر بايد بتواند ادعاي خسارت بکند. و چه زياني بالاتر از اينكه كسي را بكشد؟ چگونه كسي كه فرد يا افرادي را به قتل رسانده است، خود همچنان حق حيات دارد؟! به چه دليل حيات يك انسان در هر اوضاع و احوالي بايد محفوظ بماند؟
اين پرسش دربارة حق آزادي نيز مطرح است. آيا آزادي مطلق است يا محدود؟ اگر حق آزادي مطلق است، ميپرسيم: به چه دليل آزادي هيچ كسي را در هيچ اوضاع و احوالي نميتوان محدود كرد؟ و اگر اين حق استثناپذير است ـ و يقيناً تدوينکنندگان اعلاميه نيز بر همين باورند و به همين دليل مجازات حبس را جايز ميدانند ـ به همان دليلي كه آنان زندان را تجويز کردهاند و موجبات محدوديت آزادي انسان را فراهم ميآورند، ما نيز كساني را به مجازات اعدام محكوم ميكنيم و حق حيات را از آنان ميگيريم؛ همانگونه كه آنان معتقدند كه در مواردي ميتوان آزادي افرادي را سلب يا محدود كرد. چنانکه در اعلاميه نيز بر آن تصريح کردهاند: اگر كسي حقوق و آزاديهاي ديگران را مراعات نكند يا مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني را رعايت نكند، از بعضي ازحقوق آزاديهاي خود محروم ميشود.[١] طبعاً آنان براي سلب يا محدود كردن آزادي اين افراد دليلي دارند. ما نيز با استناد به دليلي مشابه، حق حيات را از بعضي اشخاص سلب ميكنيم.
خلاصه، در مادّة مزبور، سه حق در يک رديف آمده است. اگر حق آزادي عموميّت ندارد و قابل تخصيص است، به چه دليلي حق حيات و حق امنيّت شخصي مطلق و تخصيص ناپذيرند؟ چه تفاوتي ميان حقوق مزبور وجود دارد؟
[١]اعلامية جهاني حقوق بشر، بند دوم، مادّة بيست و نهم.