نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩ - بررسي نظرية حقوق طبيعي
اولين سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود، دربارة حدود اين حق طبيعي است. مثلاً اگر طبيعت انسان اقتضا مىكند كه بتواند و حق داشته باشد غذا بخورد، آيا اين بدان معناست كه هر غذايى را ميتواند بخورد؟ آيا غذا از هر راهى تهيه شود، انسان به مقتضاى طبيعت خويش، حق استفاده از آن را دارد؟ يا اينكه طبيعت انسان فقط اصل اين حق را براى او ايجاد مىكند كه مىتواند غذا بخورد، اما اينكه اطلاق داشته باشد و حق استفاده از هر غذايى و به هر شكلى را به انسان بدهد، چنين چيزى قابل اثبات نيست؟ همين سؤال در مورد اصل حق حيات نيز قابل طرح است. به فرض، اينكه حفظ حيات حقِ طبيعى انسان است آيا اين حق مطلقاً ثابت است؟ و اگر انسانى فرد يا افراد ديگر را بكشد و نابود كند، باز هم حق دارد كه زنده بماند؟ يا اينكه طبيعت انسان فقط اجمالاً اقتضاي حقى به نام حق حيات را دارد، اما اينكه اين حق مطلقاً و در هر وضعي ثابت باشد چنين اقتضايى ندارد؟
به نظر مىرسد اگر حقوق طبيعى را به اين معنا بپذيريم، ممکن است اصل حقوق را اثبات کند، ولى اين ادعا که حقوق مزبور به طور مطلق و در هر شرايطى براى انسان ثابت باشد قابل اثبات نيست. بديهى است حق غذا خوردن تا هنگامي اعتبار دارد كه از مسير صحيح خود و با شرايط خاص اعمال شود. مثلاً چنين نيست كه چون يك انسان حق غذا خوردن دارد، اين حق را از ديگران سلب كند. حق حيات يك انسان تا هنگامي محترم و ثابت است كه او حق حيات را از انسانهاى ديگر سلب نکند. در غير اين صورت، حق حيات از او سلب مىشود. سلب حق حيات از چنين كسى نهتنها ناروا نيست، بلكه عين حق است. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: «وَ لاَتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ؛[١]».
البته در حالت كلى، قرآن حق حيات انسان را محترم شمرده و سلب آن را تجويز
[١] انعام (٦)، ١٥١.