پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤ - پرسش
حكومت مىكردند حتى اگر لازم مىديدند ظلم و ستم و استبداد خود را به خدا نسبت مىدادند و حكومت خدايى مىكردند و مردم هم موظف بودند اطاعت كنند!
اما در حكومت اسلامى، اينچنين نيست؛ يعنى، حاكم اسلامى بايد در چارچوب خاصى اعمال حكومت كند. او حق ندارد خواستههاى خود را بر ديگران تحميل كند و بر آن نام خدايى نهد. بلكه او بايد عيناً قوانين و احكامى را پياده كند كه از طرف خداوند بيان شده است نه اينكه مثل حكومت تئوكراسى حتى حق داشته باشد حلال خدا را حرام و يا حرام خدا را حلال كند. حاكم اسلامى حق ندارد حتى يك قدم بر طبق خواستههاى خود بردارد، و چنانچه تبعيت از هواى نفس كند، از عدالت ساقط مىگردد و ديگر حق حكومت ندارد و مردم هم حق تبعيت از او را ندارند. حاكم اسلامى حق تصرف در احكام و قوانين اسلامى را ندارد، حق وضع قانون از ناحيه خود و بدون اذن خداوند را هم ندارد و در عمل هم فقط بايد بر اساس احكام و مقررات اسلامى عمل كند. واژه «ولايت» نيز كه معادل «حكومت» به كار مىرود و در بيان قرآنى و روايى ما آمده است، حاوى معنايى لطيف است كه حكايت از محبّت و خير انديشى ولى و حاكم نسبت به امّت و حكومت شوندگان است، و طبعاً در اين نگرش (نگرش اسلامى) جايى براى خودكامگى حاكم و حكومت اسلامى وجود ندارد.
بنابراين حكومت اسلامى با حكومت تئوكراسى قابل مقايسه نيست و اين طور نيست كه هر جا به اسم خداوند حكومت مىشود واقعاً حكومت خداوند باشد، و آن حكومت مورد اجازه و رضايت خدا بوده باشد.