پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٩ - پرسش
ادعاى ما اين نيست كه همه مفاهيم ارزشى مطلق هستند، بلكه ما مىگوييم برخى از ارزشها مطلق هستند. همچنين در باب معرفت، ما هر معرفتى را مطلق نمىدانيم و معتقد نيستيم هر شناختى كه براى هر كسى حاصل شود، درست است. مسلماً برخى از شناختهايى كه براى افرادى حاصل مىشود، نادرست است. پس ممكن است برخى از شناختها نسبى باشد و اساساً در متن برخى از گزارهها نسبيت وجود دارد: مثلا اگر از شما سؤال كنند كه دانشگاه تهران بزرگ است يا كوچك؟ يك وقت شما دانشگاه تهران را با خانه خودتان مقايسه مىكنيد و در نتيجه در پاسخ مىگوييد دانشگاه تهران خيلى بزرگ است. امّا اگر دانشگاه تهران را با كره زمين مقايسه كنيد، در پاسخ خواهيد گفت كه خيلى كوچك است.
پس مفاهيمى چون بزرگى و كوچكى نسبى هستند و مفاد قضيهاى كه مشتمل بر چنين مفاهيمى باشد نسبى خواهد بود. اما از اين كه بزرگى و كوچكى نسبىاند، نتيجه گرفته نمىشود كه همه چيز نسبى است، حتّى خدا نيز نسبى است. وجود انسان، وجود كره زمين و عالم نيز نسبى است.
بنابراين، ما بر آن نيستيم كه هر ارزشى كه در هر جا هر كسى بدان اعتقاد دارد، مطلق است. سخن ما اين است كه ما مىتوانيم برخى گزارهها داشته باشيم كه داراى ارزش مطلقاند و نسبت به مكانها، اشخاص متفاوت و زمانهاى گوناگون تغيير نمىپذيرند و استثنابردار نيستند. به عنوان مثال: ظلم هميشه و همه جا نسبت به هر كسى بد و ناشايست است و عدل هميشه و همهجا و نسبت به هر كسى خوب و پسنديده است.
سؤالى كه اينجا مطرح مىشود اين است كه ما از كجا بدانيم كه قضيهاى مطلق و يا نسبى است؟ پاسخ اجمالى آن اين است كه هر قضيه بديهى و يا قضيهاى كه به صورت صحيح از قضاياى بديهى استنتاج شده باشد، مطلق است. ولى قضايايى كه بديهى نيستند و يا به صورت صحيح از بديهيات استنتاج نشدهاند از اعتبار مطلق برخوردار نيستند. همين تقسيمبندى عيناً در مورد ارزشها نيز صادق است: ارزشهايى كه مبناى آنها احساس، عاطفه، تخيّلات، عادات و قراردادهاست نسبى هستند؛ اما ارزشهايى كه پشتوانه عقلى دارند و قابل استدلال عقلى مىباشند و مىتوان برهان عقلى بر ارزشى بودن آنها اقامه كرد، مطلق مىباشند. مثلا پرستش خدا يك ارزش است كه هميشه و به