پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩١ - پرسش
لازمه سخن فوق اين خواهد بود كه با گذشت زمان و پيشرفت و توسعه زندگى بشرى و حصول دستاوردهاى نوين علمى و يا اندوختن برخى تجارب، نياز به دين هم رفته رفته كاسته شود. و در واقع امروزه مىتوان ادّعا كرد كه ديگر بشر تقريباً احتياجى به دين ندارد. و تنها درمسائل جزئى كه هنوز عقل او از حلّ آنها ناتوان است و اميد ندارد به اين زودىها آنها را حل كند به سراغ دين مىرود. طبعاً بر اين نگرش و تعريف، اين نتيجه مبتنى مىشود كه سياست و بطور كلّى تمام مسائل اجتماعى و فردى ديگر كه با تكيه بر عقل و استدلال و كاوشهاى عقلانى بدست مىآيد ربطى به دين ندارد و از قلمرو آن خارج است.
در پاسخ طرفداران اين نگرش بايد گفت: اوّلا همانگونه كه در تعريف دين گفتيم انسان بايد تمامى رفتارهاى خود را مطابق خواست و رضايت خدا انجام دهد ـ اگر چه اين به سود خود انسان تمام مىشود و كاملا به مصلحت هر دو جهان انسان است ـ امّا چگونه بايد خواست و اراده خداوند را شناخت تا بر طبق آن عمل نمود، از سه راه كلّى قابل حصول است: ١. قرآن، ٢. سنّت، ٣. عقل.[١]
اين سه راه، راههاى كشف اراده تشريعى خداوند هستند. از اين رو، عقل را نيز در زمره منابع احكام و قوانين الهى بر شمردهاند. و فقهاء با توجّه به همين دليل، براى اثبات مسائل شرعى به عقل نيز تمسّك مىجويند. پس چنان نيست كه بين عقل و شرع مرزى وجود داشته باشد، و دادههاى دين و مدركات عقلى به سان دو مجموعهاى باشند كه هيچ عضو مشتركى ندارند و به اصطلاح بين آنها تباين كلّى وجود دارد، بخشى به عقل مربوط شودو بخشى به شرع؛ بلكه عقل نيز چراغى است كه در پرتو روشنگرى آن مىتوان اراده و خواست و مرضّى الهى را كشف كرد و آنچه در اين عرصه با عقل كشف مىشود، امرى دينى است.
البّته مقصود اين نيست كه عقل توان شناخت همه احكام، آموزهها و ارزشهاى دين را داراست، زيرا اساساً چنين چيزى هرگز براى عقل يا هر ابزار شناخت ديگر انسانى ـ مادام كه وحى به كمك انسان نيايد ـ ممكن نخواهد بود. آنچه در اين جا مقصود ما است
[١] البته اجماع هم كه به عنوان يكى از منابع شناخت اراده و احكام الهى معرفى شده، به سنّت بر مىگردد و كاشف از آن است.