پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٠ - پرسش
كه هست، بلكه آن سان كه خودْ پسنديده و خواستهايم معرّفى كردهايم. بنابراين براى شناخت دين خدا و ارائه تعريف از آن نبايد به سليقه خود مراجعه كنيم، بلكه براى شناخت دامنه، رسالت، و خواست آن دين بايد «منابع» و «محتوا» ىِ آن را بررسى نماييم. از اين رو در تعريف دين ـ آنچنان كه از مراجعه به منابع و محتواى دين اسلام ـ برمىآيد بايد گفت: «دين يعنى شيوه رفتار صحيح انسانى، آنگونه كه خدا مىخواهد» و اين رفتار هم باورها و ارزشها را دربر مىگيرد و هم اعمال فردى و اجتماعى انسان را؛ و خلاصه تمام عرصههاى زندگى انسان را شامل مىشود.
به همين دليل انسان ديندار كسى است كه در اعتقاد، پذيرفتن ارزشها و درعمل فردى و اجتماعى آن گونه كه مورد قبول و خواست خداوند متعال است رفتار نمايد و در هر كدام از اين امور نقص داشته باشد، دينش ناقص خواهد بود.
دين چنان كه در قرآن[١] و سنّت آمده، شامل مسائل اجتماعى و سياسى مىشود و راجع به قوانين مدنى، قوانين جزايى، قوانين بين المللى و راجع به عبادات و اخلاق فردى سخن گفته است و براى زندگى خانوادگى، ازدواج، تربيت فرزند و براى معاملات و تجارت دستورالعمل دارد؛ بنابراين چيزى نمىماند كه از قلمرو دين اسلام خارج باشد.
به همين دليل انسان ديندار كسى است كه در اعتقاد، پذيرفتن ارزشها و درعمل فردى و اجتماعى آن گونه كه مورد قبول و خواست خداوند متعال است رفتار نمايد و در هر كدام از اين امور نقص داشته باشد، دينش ناقص خواهد بود.
امّا كسانى كه نه با مراجعه به منابع و محتواى اسلام، بلكه به استناد به سخن برخى مستشرقين و يا از جانب خود به تعريف دين پرداختهاند، قلمرو آن را نيز ـ آن چنان كه تعريفشان نادرست و به دور از واقعيّت دين و محتواى آن است ـ محدود به عرصههايى ويژه كردهاند و از جمله مدّعى شدهاند: قلمرو دين تنها چيزهايى است كه بشر از فهم آن ناتوان است، پس هر جا عقل قضاوتى داشته باشد ديگر جاى دين نيست، قلمرو دين جايى است كه عقل راهى ندارد.
[١] علاقمندان به بررسى و پژوهش بيشتر را به آيات ذيل كه تنها بخشى از آيات مربوط به ابعاد اجتماعى دين هستند ارجاع مىدهيم: بقره/ ٣ـ٢٢٢، ٢٣٠، ٢٤٠، ٢٧٥، ٣ـ٢٨٢؛ نساء/ ١١، ٢٠، ٢٣، ٣٥، ٦٥؛ مائده/ ١؛ احزاب/ ٦، ٣٦، ٤٩؛ نور/ ٢؛ حجرات/ ٩؛ جمعه/ ١٠؛ و البته چندين برابر اين آيات در روايات و سنّت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و ائمه معصومين(عليهم السلام)آمده است و مىتوان با مراجعه به مجامع روايى به مطالعه آن پرداخت.