جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٩ - حضرت سليمان و جهاد
بركت (و نعمت)قرار داديم، جارى شود و ما به همه چيز داناييم. و بعضى از شياطين را (مسخّر وى كرديم) كه براى او غواصى و كارهايى غير از آن مىكردند و ما مراقب (حال) آنها بوديم.
هم چنين در سوره مباركه نمل، حدود ٣٠ آيه (آيات ١٦ تا ١٤٤) به ذكر داستان حضرت سليمان(عليه السلام) اختصاص داده شده، كه ما در اين جا براى رعايت اختصار فقط ترجمه آن را مىآوريم:
و سليمان وارث سلطنت داود شد و گفت: اى مردم ! ما را زبان مرغان آموختند و از هر گونه نعمت عطا كردند و اين همان فضل و بخشش آشكار است.
و سپاهيان سليمان، از جن و انس و پرندگان كه دسته دسته شده بودند، در ركاب او حاضر شدند (و حركت كردند) تا اين كه به وادى مورچگان رسيدند. (سليمان شنيد كه) مورچه اى گفت: اى مورچگان داخل لانههاى خود شويد تا سليمان و لشكريان وى ندانسته شما را پايمال نكنند. پس (سليمان) از اين گفتار وى بخنديد و گفت: پروردگارا به من توفيقى عطا فرماى تا شكر نعمت تو را، كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى، به جاى آورم و كارهاى نيكى كنم كه تو را خشنود سازد و مرا به رحمت خود در زمره بندگان شايسته ات داخل كن.
و (در اين هنگام، سليمان) جوياى (حال) پرندگان (كه بخشى از سپاه وى بودند) شد و گفت: چرا هدهد را نمىبينم؟ آيا در جمع حاضر نيست؟ او را به سختى كيفر دهم يا سرش را مىبرم مگر آن كه (براى غيبت خود) عذرى موجه و دليلى روشن براى من بياورد. چيزى نگذشته بود كه (هدهد آمد) و گفت: من از چيزى آگاهى يافته ام كه تو از آن بى خبرى و از