جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٧ - جنگ طالوت و جالوت
پس از اصرار فراوان بنى اسرائيل و تكرار اين خواسته خود، پيامبر خدا، به امر پروردگار، طالوت را به فرماندهى آنان منصوب كرد. اما اكثر بنى اسرائيل، و از جمله همانان كه بيش از ديگران به جنگ با دشمن اصرار مىكردند و انگيزه جنگيدن در آنها قوى تر بود و بيشتر شعار مىدادند، هنگامى كه مسأله شركت در جنگ جدّى شد و فرماندهى جنگ مشخص گرديد، شروع به طفره رفتن و بهانه جويى كردند! آنان ابتدا درباره فرماندهى طالوت و صلاحيّت وى چون و چرا كردند كه او چه مزيّتى بر ما دارد و چرا او بايد فرمانده ما باشد؟! او را مال و ثروتى نيست و ما به فرماندهى شايسته تريم: قالُوا أَنّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ.١
سپس در ضمن حركت و بين راه رسيدن تا جبهه دشمن، به استثناى تعداد اندكى، همگى از فرمان وى در مورد ننوشيدن از آب نهرى سرپيچى كردند. در آخر نيز هنگامى كه به دشمن خود نزديك شده بودند، بهانه آوردند كه ما را طاقت رويارويى با دشمنى چون جالوت و سپاهيان وى نيست: قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ.٢
در هر حال، ميان طالوت و جالوت جنگ در گرفت و جالوت به دست حضرت داود(عليه السلام) كه از سربازان شجاع و پايدار طالوت بود، كشته شد. با كشته شدن طاغوت زمان شيرازه لشكر دشمن از هم گسست و جنگ با شكست كافران و پيروزى بنى اسرائيل و جبهه حق پرستان پايان گرفت.
حضرت داود(عليه السلام) پس از اين جريان و نيز در پى حوادثى ديگر، سرانجام
[١] بقره(٢)، ٢٤٧. [٢] همان، ٢٤٩.