جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨ - ٥ نقش هشداردهى جنگ
مانده در فلسطين از نو بر شاه بابل شوريدند، بخت النصر بر آن شد كه مسأله يهوديان را يك بار و براى هميشه حل كند. از اين رو دوباره اورشليم را تسخير كرد و آن را به آتش كشيد. او هيكل سليمان را ويران و تقريباً تمام ساكنان شهر را اسير كرد و با خود به بابل برد. يهوديان در بابل ماندند تا زمانى كه «كورش» به آن جا حمله كرد و آن را به تصرف درآورد. او آنان را آزاد گذاشت تا به سرزمين خود بازگردند. وى هم چنين سيم و زرى را كه «بخت النصر» از معبد اورشليم به غارت برده بود به جاى اول خود بازگردانيد. به هر حال معمولاً اين اسارت و تبعيد بنى اسرائيل را، كه در قرن ششم قبل از ميلاد روى داد و بيش از نيم قرن دوام يافت، اولين مورد از دو مجازات مذكور در آيه شريفه دانسته اند.
در مورد دومين مجازات اين چنينىِ بنى اسرائيل نيز نقلهاى مختلفى شده است. طبق برخى نقل ها، اين بار نيز قومى كافر بر بنى اسرائيل حمله آوردند و آنان را به رنج و محنت فراوان در افكندند.
نكته جالب توجه اين است كه خداى متعال، سرانجام بنى اسرائيل را تهديد مىكند كه اگر دوباره به فساد و برترى طلبى روى آورند مجدداً آنها را گرفتار عذاب و جنگ و ناامنى خواهد كرد و با تعبير «وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا» به آنان هشدار مىدهد.
حاصل آن كه، تأديب و گوش مالى افراد سست ايمان و بدكردار نيز يكى ديگر از قوانين تكوينى حاكم بر وقوع جنگها است؛ هر چند كه اين قانون از ديدگاه فلسفه تاريخ و جامعه شناسى مادّى نگر امروز هرگز شناخته شده و قابل تبيين و توجيه نيست.