جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥ - ٢ تقسيم نسبى قدرت و سلطه
امر با اقتضاى حكمت الهى مخالف است؛ همان حكمتى كه گفتيم در مرحله نخست اختيار انسان را ايجاب مىكند.
بنابراين بر اساس حكمت الهى لازم است تقسيم قدرت در جامعه آن چنان باشد كه همواره هر فرد يا گروه، كم و بيش، بتواند به حق يا باطل، روياروى هر فرد يا گروه ديگر بايستد و با او مخالفت كند. خداوند متعال در قرآن در آخر داستان طالوت و جالوت مىفرمايد:
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض لَفَسَدَتِ الأَْرْضُ وَ لكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْل عَلَى الْعالَمِينَ؛١ اگر نبود اين (حقيقت) كه خداوند بعض مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع مىكند، زمين فاسد و تباه مىشد، ولى خداوند بر جهانيان فضل و بخشش دارد.
اين آيه هر چند كه در ذيل داستان طالوت و جالوت آمده است، ولى مسلّماً در مقام بيان واقعيت و حقيقتى كلى است. از كليّت و اطلاق اين آيه مىتوان استفاده كرد كه خداى متعال چنين اراده كرده كه هرگز در طول تاريخ، فرد يا گروه خاصى چنان قوى پنجه و نيرومند نشود كه قدرت را از ديگران صد در صد سلب كند و آنان نتوانند هيچ مقاومتى از خود نشان دهند؛ چرا كه اگر جز اين باشد لازمه اش اين است كه آن ديگران توان استكمال اختيارى را از دست بدهند، و در اين صورت، غرض از خلقت عالم و آدم نقض خواهد شد.
بنابراين حاصل و خلاصه مرحله دوم از حكمت الهى ـ پس از آن كه در مرحله نخست روشن شد كه انسانها قدرت و آزادى عمل دارند و مىتوانند با يكديگر معارضه كرده و از نيروهاى خويش بر عليه يكديگر
[١] بقره (٢)، ٢٥١.