جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٣ - حضرت سليمان و جهاد
كلى جنگ را مطرح نساخته، بلكه صريحاً از جهاد ابتدايى سخن گفته است. هنگامىكه هدهد خبرى را از سبا و كفر و خورشيدپرستى اهل آن جا مىآورد، نخستين كار سليمان اين است كه با فرستادن نامه اى به اين قوم، كه در منطقه اى بسيار دور از فلسطين بودند و به حضرت سليمان(عليه السلام) كارى نداشتند، آنان را از كفر و خورشيدپرستى بر حذر مىدارد و دعوتشان مىكند كه تسليم پيغمبر خدا و دين و آيين الهى شوند:
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. أَلاّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ.١
سپس با پس فرستادن هديه بلقيس، به وى پيغام مىدهد كه فريفته هديه او نخواهد شد و به زودى سپاهى گران به سوى آنها گسيل خواهد داشت كه توان مقاومت در برابر آن نداشته باشند:
فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُود لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ؛٢ پس لشكرى به سويشان مىفرستيم كه در برابر آن تاب نياورند و آنان را با ذلت و حقارت از آن جا بيرون خواهيم كرد.
اين تهديد به جنگ در حالى است كه آنان كارى به حكومت حضرت سليمان(عليه السلام) نداشتند و به زندگى خود مشغول بودند، و اصولا حضرت سليمان(عليه السلام) از وجود آنها و شهر و ديار و حكومت آنها بى خبر بود. و از طريق هدهد از وجود آنها و كيش و آيينشان خبردار شد. واضح است كه چنين جنگى ـ كه اگر بلقيس و مردم سبا به سوى سليمان نمىآمدند و
[١] همان، ٣٠ ـ ٣١. [٢] همان، ٣٧.