جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٠ - حضرت سليمان و جهاد
«سبا» خبرى قطعى آورده ام. من (در آن جا) زنى را يافتم كه بر ايشان سلطنت مىكرد و هر چيزى (كه مىخواست) در اختيار وى بود و تخت (سلطنتى) بزرگى داشت. ديدم او و رعيتش غير خدا را مىپرستيدند و در برابر خورشيد سجده مىكردند و شيطان اين كردار زشتشان را در نظرشان زيبا جلوه داده و آنان را از راه راست بازداشته بود، پس (در نتيجه) آنان هدايت نمىشوند. (آرى، شيطان چنين كرده بود) تا خدا را ـ كه هر پنهان را در آسمانها و زمين آشكار كند و آن چه را كه پنهان مىداريد و آن چه را آشكار مىكنيد، مىداند ـ سجده نكنند؛ خداى يكتا كه جز او خدايى وجود ندارد (و) صاحب عرش عظيم است. (سليمان در پاسخ هدهد به او) گفت: به زودى خواهيم ديد كه راست گفته اى يا از دروغ گويان بوده اى. (اينك) اين نامه مرا ببر و به سويشان بيفكن سپس از ايشان روى برتاب، پس ببين چه پاسخ مىدهند. (ملكه سبا با خواندن نامه اى كه هدهد بر او افكنده بود، رو به رجال و درباريان خويش كرده) گفت: اى سران (و بزرگان) نامه اى ارجمند براى من آمده كه از طرف سليمان است و (در آن) چنين (نوشته) است: به نام خداوند بخشنده مهربان؛ بر من برترى مجوييد و تسليم امر من شويد. (سپس) گفت: اى سران (و بزرگان) درباره اين كار من نظر دهيد كه من (تا به حال) درباره هيچ كارى جز با حضور (و هم فكرى) شما تصميم نگرفته ام. (آنان در پاسخ وى) گفتند: ما نيرومند و داراى مردانى قوى و كارآزموده هستيم و اختيار در دست تو است، پس بينديش تا چه فرمان مىدهى. (ملكه) گفت: پادشاهان چون به شهرى درآيند تباهش سازند و عزيزانش را ذليل و خوار كنند و (به رسم و عادت هميشگى)