جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٠ - تشريع جهاد
بر آنها حاكم بود، مصلحت ايجاب نمىكرد كه حكم جهاد داده شود. در آن شرايط خاص، آنان سلاح و سرباز كافى نداشتند و در نتيجه، جنگ به شكست سريع آنان مىانجاميد و جامعه اسلامى متلاشى و اسلام ريشه كن مىشد. از اين رو اجازه جهاد، تا زمانى كه مسلمانان كمابيش آمادگى لازم را پيدا كردند به تأخير افتاد.
در اين ميان، همان گونه كه اشاره كرديم، نكته جالب توجه اين است كه گروهى از كسانى كه با اصرار خواستار مقابله و پيكار با دشمن بودند، زمانى كه فرمان جهاد صادر شد، اعتراض كردند كه براى جنگ با دشمن هنوز زود است و مىبايست مهلت بيشترى به ما داده مىشد و از خداى متعال خواستند كه اين حكم را به تأخير اندازد! در پاسخ، خداوند درباره آنان چنين قضاوت مىكند كه از مردم بيشتر مىترسند تا از خدا؛ زيرا آماده نيستند به جنگ با دشمنان خود بشتابند لكن از مخالفت با فرمان خداى متعال باكى ندارند. مؤمن راستين كه خداى متعال را عليم و حكيم و عادل مىداند، كسى است كه كاملا تسليم خداوند باشد. او آن گاه كه فرمان خوددارى از جنگ مىرسد، نسبت به جنگ شتاب و اصرار نمىكند و زمانى هم كه حكم جهاد داده مىشود، در اجراى آن مسامحه و سهل انگارى نمىورزد.
تشريع جهاد
سرانجام، پس از پشت سرگذاردن دوران خودسازى، خداوند با نازل كردن آيات ٣٨ تا ٤١ سوره حج بر پيامبر اسلام، حكم جهاد را بيان كرد و به مسلمانان رخصت داد تا با دشمنان كينه توز خود، كه در آن مقطع عمدتاً