جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - جهاد در اسلام
غير مكه كه اينچنين صحنه زندگى را بر مسلمانان تنگ كرده و سبب آوارگى و شكنجه و عذاب آنان شده اند، برخورد نظامى كنند و قدرت و صولت آنها را در هم بشكنند و مسلمانانى را كه زير فشار شكنجههاى جسمى و روحى آنان گرفتار شده اند، رهايى بخشند.
اما در آن زمان، مصالح اسلام و مسلمين ايجاب مىكرد كه درگير جنگ نشوند؛ چرا كه تعدادشان هنوز اندك بود، از جهت اقتصادى بسيار فقير بودند و اموالشان توسط مشركان مصادره و غصب شده بود، امكانات نظامىشان ناچيز بود و سلاح و سرباز قابل ملاحظه اى در اختيار نداشتند. از اين رو پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) به ايشان اجازه جنگ نمىداد.
در واقع، در چنين اوضاع و احوال نامساعد و شرايط سختى كه مسلمانها داشتند، اجازه جنگ به مسلمانان، به منزله تجويز خودكشى آنان بود. به همين جهت با وجود درخواست و اصرار فراوان مسلمانان، تا زمانى كه آمادگى لازم را پيدا نكردند، اجازه جنگ با دشمن به آنان داده نشد. در اين دوران مسلمانان بايستى به خودسازى مىپرداختند و مقدمات تأسيس و تشكيل يك جامعه اسلامى زنده و منسجم را فراهم آورند تا پس از آن با فراهم كردن سلاح و بسيج نيروها و امكانات خود بتوانند با طرح و برنامه به عمليات نظامى دست بزنند و حقوق از دست رفته خود را از دشمن باز ستانند.
البته بر اساس آيات قرآن كريم پس از صدور اجازه و فرمان جنگ با مشركان، گروهى از همانان كه تا پيش از آن شعار جنگ سر داده بودند و بر اين امر اصرار داشتند، از فرمان جهاد سرپيچى كردند و از جنگ امتناع ورزيدند. خداى متعال درباره اينان مىفرمايد: