جنگ و جهاد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠١ - حضرت سليمان و جهاد
اين چنين مىكنند. و (حال) من هديه اى به سوى ايشان مىفرستم؛ تا ببينم فرستادگانم با چه (پاسخى از طرف سليمان) بازمى گردند. و چون (فرستاده بلقيس) به حضور سليمان رسيد (سليمان) گفت: آيا مىخواهيد مرا با مال دنيا كمك كنيد؟ آن چه را كه خدا به من داده، از آن چه به شما داده بهتر است، بلكه شما به هديه خود دل خوش كرده ايد. به سوى آنان باز گرد (و بدانيد)كه لشكرى به سويشان مىفرستيم كه در برابر آن تاب نياورند و آنان را با ذلّت و حقارت از آن جا بيرون خواهيم كرد.
(سپس سليمان رو به اطرافيان خود كرد و) گفت: اى سران، كدام يك از شما تخت او را ـ قبل از آن كه براى تسليم به سوى من آيند ـ نزد من مىآورد؟ عفريتى از جنيان گفت: من آن را قبل از آن كه از جاى خود برخيزى برايت حاضر مىكنم و بر اين كار نيرومند و مورد اعتماد هستم. كسى كه دانشى از كتاب نزد او بود، گفت: من پيش از آن كه چشمت را بر هم زنى آن را برايت مىآورم. پس چون (سليمان) آن (تخت) را نزد خود يافت، گفت: اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا شكر نعمتش را به جاى مىآورم يا كفران مىكنم، و هر كه سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مىگزارد، و هر كه كفران كند، بى گمان پروردگار من بى نياز و كريم است. (سپس) سليمان گفت: تخت (بلقيس) را تغيير شكل دهيد تا ببينيم آيا مىتواند آن را بشناسد يا نه؟ پس هنگامىكه (بلقيس) آمد (از وى) پرسيدند: آيا تخت تو همين گونه است؟ گفت: گويا همين است و پيش از اين، ما آگاه شده و تسليم امر خدا گشته بوديم. و آن چه (بلقيس) غير از خدا مىپرستيد مانع (ايمان) او شده بود و از فرقه كافران به شمار مىآمد.