صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠
دوم باز حیوان نجس است. این اشتباهات که همه آن تعمدات بوده است و همه آن کارهاى عمدى بوده است و خیانتها همه عمدى بوده است و ایشان مىگوید اشتباهات شده است، اینها اگر چنانچه این ملت به این مهلت بدهند تمام این اشتباهات دوباره از سرگرفته مىشود الان این یک حیلهاى است که ایشان مرتکب شدهاند. از آن طرف با نطقش که (من متعهدم دیگر از این کارها نکنم، بیائید به حال ایران فکر بکنید، بیایید همهتان به فکر ایران باشید!) ما به ایشان مىگوئیم که ما چون فکر ایرانیم این حرفها را داریم مىزنیم. این ملت که مىبینند ایران را شما از دست اینها دارید خارج مىکنید، همه قلدرها را بر ما مسلط کردید، همه مخازن ما را بردید، از این جهت است که این ملت این قیام را کرده و این نهضت را کرده. ما هم براى این است که به فکر ایران هستیم و داریم فکر ایران را مىکنیم، با شما که مبدا اشتباهات به قول خودتان و تعمدات به قول ما هستید مبارزه و معارضه مىکنیم. فکر اسلام، فکر یک کشور مسلمان، فکر یک مستضعفین ما را وادار کرده که با شما اینطور معارضه و مخالفت بکنیم. (پس بیائید فکر ایران بکنید) ما فکر ایران مىخواهیم بکنیم، فکر ایران هستیم، نه اینکه ما چون شما را با شما معارضه کردیم پس از فکر ایران رفتهایم. این باز این حرف را رها نمیکند این آدم. چه جور، چه عنصرى است این آدم؟ چه جور فکر مىکند یا اینکه کى را بازى مىخواهد بدهد؟ این الان به نظرش کى رسیده؟ کى بازى مىخورد از این حرف که اگر ایشان نباشند ایران نیست دیگر. همین که ایشان سرشان را زمین بگذارند (بالاخره ایشان یک وقتى خواهند مرد، انشاءالله زودتر) آن روز به فرمایش ایشان دیگر ایرانى در کار نیست! بالاخره پس ایران از دست ما رفته است، یا حالا که بعد از ده روز دیگر، یا بعد از مثلاً چند ماه دیگر به فرمایش ایشان ایران دیگر رفتنى است براى اینکه آن که ایران را نگهداشته ایشان است و وقتى ایشان نباشد دیگر تن ما مبادا!
این یک راه است که ایشان تشبث کرده و همان راه خدعه است که دیروز وزیر ایشان آمد و وزیر ایشان هم که ایشان گفته است (یا که از بالا سر، اربابها دیکته مىکنند این حرفها را) آن روز هم خودشان آمدند و (اشتباه کردیم و چه کردیم، بیایند همه با هم چه بکنیم، جوانها بیایند با هم مصالحه بکنیم) به این حرف مردم گوش نداد. همین امروز در جاهاى مختلف ایران در تهران و جاهاى دیگر همان حرفهایى بود که بود.
چماق و سرنیزه دو پناهگاه شاه
تشبث دومشان هم این بود، پناه به سرنیزه برده. الان دو پناهگاه ایشان دارند یکى چماق است، چماق اشرار یا آنهائى که اجیر کردند، پول مىدهند یک اشرارى را اجیر مىکنند و با چماق به جان مردم مىاندازند، یکى هم سرنیزه این اشخاصى که در خیابانها دارند چه مىکنند، این سرنیزه تازگى ندارد حالا مدتى است که با سرنیزه ما زندگى مىکنیم، ملت ایران مدتى است که، ایشان دیگر پناهگاهى ندارد جز سرنیزه و چماق. آقائى که تا دیروز، حالا هم اگر یک خرده رهایش کنند باز مىگوید این حرف را، حالا عجب است که امروز نگفته که ملت شاهدوست؟! اصفهان داشت فریاد مردم بلند