صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٣
چه حیوانى هستند. این که از اول این خاندان ساقط بود پیش ملت، سقوط از حالا نیست از پنجاه سال پیش از این، اینها ساقط بودند پیش ملت، منتهى حالا یک جنبشى در ملت ایران پیدا شده است و به حسب آنطورى که گفته شده است بیش از سى شهر در ایران تظاهر بر ضد این مرد کردند و (مرگ برشاه) گفتهاند.این سى شهر این همه ایران، اینها به منطق شاه از خارج کشور با تذکره قاچاقى وارد ایران شدهاند و یک عده معدود آشوبگرند اینها! تمام مراجع اسلام، تمام علماى بلاد از اول تا آخر که بر ضد این شخص قیام کردهاند و آنطورى که امروز اطلاع دادهاند پنجاه وشش نفر از علماى تهران از رفتن به مسجد اعتراضاً به این کارها، خوددارى کردند و اعلام کردند که نمىروند به مسجد براى خاطر اعتراض براینها، اینها همه با تذکره قاچاقى از بیرون آمدهاند! و این عده آشوبگرند! اخلالگرند! علماى تهران علماى قم، علماى خراسان، علماى آذربایجان، علماى یزد علماى کرمان علماى همه جا، اینها یک مشتى آشوبگر هستند!!
محمدرضا، مصلحى که ما را به دروازه تمدن بزرگ مىرساند!!!
آن که آشوبگر نیست محمدرضاخان است! این آشوبگر نیست! این مصلح هست! این دارد ما را به دروازه تمدن بزرگ وارد مىکند! اگر کسى این کتابى که براى ایشان نوشتهاند - خودش که عقلش نمىرسد که بنویسد، اینها برایش مىنویسند، من نمىدانم حالا مطالعه هم کرده است که بفهمد چه جفنگهائى تو این کتاب هست یا مطالعه هم نکرده اگر کسى این کتاب را ببیند واقعاً خجالت مىکشد که یک قلمى اینطور اینطور بى بندوبار، اینهمه اختناق اینهمه گرفتارى مردم، اینهمه کشتار اینهمه زدوبند اینهمه فروختن ملت به اجانب، اینهمه خیانت بر ملت مسلم ایران اینها را همه خدمتگزارى بخواند (آزادى است در ایران) یک آزادىاى که هیچ کس نمىداند! هر کس این کتاب را بخواند و از کره مشترى آمده باشد و این کتاب را بخواند خیال مىکند که این یک مطلبى است که همان طرز فکر افلاطون است. معلوم مىشود که ایران یک عالم دیگرى است، یک عالمى ماوراى این عالم است. اما وقتى که بیاید در ایران وارد بشود و ببیند طرز حکومت ایران چه جور است و طرز حکومت شاه چه جور است آنوقت مىفهمد که همهاش لاف و گزاف، بیخود گفتن، توى کتاب نوشتن هست. بخوانید این کتاب را، البته آن کسى که نوشته آدم مطلعى هم بوده است، حالا نمىدانم خودش مطالعه کرده یا نکرده اما آن آدم، آدم مطلعى بوده که نوشته لکن نشسته و از ماوراى طبیعت، از ماوراى این عالم چیز نوشته. ایشان هم که مىخواهند ما را، به دروازه تمدن بزرگ برسانند یعنى این کار انجام شده است، ما در دروازه تمدن هستیم! الان ما وارد شهر ماوراى طبیعت هستیم! در تمدن بزرگ ما الان وارد هستیم! اما چه داریم؟ شما یک چیزى که ما داشته باشیم، خودمان داشته باشیم، جز دروغ گفتن و گزافه که از خودمان است، ماوراى ان ما چه داریم؟ جز این جنایتچه داریم؟ جز آدم کشى، جز اختناق، جز دروغگویى، حتى مخبرین روزنامه با آن وضعى که چهل، پنجاه سال است داشتهاند، حالا اعتراض کردند که ما را اینقدر وادار به دروغگویى نکنید، مخبرین روزنامهها، اینها