صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤٣
را سوار نمىکنیم، یکى آخوندها را و یکى فاحشهها را. وضع آخوند این جور شده بود آن روز یعنى این جور کرده بودند. جدا کردند اینها را از ملت، رضاخان هر کارى خواست کرد آن آخوندها هم، آقایان هم قیام کردند، چند تا قیام کردند لکن ملت از باب اینکه گول خورده بود نتوانست، همراهى نکرد، آنها هم لشکرى نداشتند. الان هم تبلیغات پشت سر هم تبلیغلت هست، تبلیغ پشت سر تبلیغ، فلانى (امام خمینى ) در قصر ییلاقى چیز، آنجا هست و جوانها مىروند پیش او در قصر ییلاقى. این قصر ییلاقى ماست که نداریم یک اطاقى که آقایان بتوانند بنشینند، باید اینطورى بایستند. این تبلیغات، آقا مىخواهند اینطورى جدا کنند مردم را از این دین ولى حالا دیگر این حرفها را گوش نمىدهند، حرفها گذشت دیگر، روشن شدهاند مردم، مطلع شدهاند مردم بر حیلهها، دیگر به این حرفها گوش نمىدهند و باید برود این آدم، هیچ چاره ندارد و اگر بخواهید ایران اصلاح بشود، با بودن محمدرضا در آنجا و این سلسله خبیثه پهلوى، این ایران اصلاح شدنى نیست، باید این برود تا ایران اصلاح بشود، دنبال او باید دست آمریکا انگلستان عرض مىکنم که شوروى، این سه ابر قدرت باید دستشان قطع بشود از ایران و ایران، مستقل براى خودش باشد تا اصلاح بشود. ما دنبال این معنى هستیم انشاءالله.
انعکاس وقایع انقلاب اسلامى، تکلیفى براى ایرانیان مقیم در خارج
حالا ببینیم تکلیف شما که اینجا نشستید چیست؟ (من خسته شدم که نمىتوانم دیگر ادامه بدهم) تکلیف ماها چیست؟ برادرهاى ما در ایران دارند تکلیفشان را عمل مىکنند یعنى الان هم که ما اینجا نشستیم، شما خاطر جمع باشید در قم یا در جاى دیگر یک صدائى هست. در تهران نمىدانم در زنجان، هر جا بروید یک مطلبى هست، یک نهضتى هست، یک فریادى هست، یک کتک خوردنى هست، یک - عرض مىکنم قتل و غارتى هست آنها مشغول هستند و ما و شما در اینجا مواجه با آن جهت مع الاسف نیستیم اما شما هر کدامتان مىتوانید تبلیغ کنید در همین خارج هر کدام اهل عرض مىکنم که مدارس هستید، دانشگاه هستید، ١٠ نفر آدمى که آنجا ایستاده از این خارجىها، بروید سراغشان بگوئید که ایران وضعش اینطور است، دارند این کار را مىکنند، این سران ممالک دارند اینطور ظلم به ما مىکنند این شاه دارد اینطور ظلم مىکند، اینطور مردم را مىکشد، مردم حرفشان این است این را مىخواهند، مردم وحشى نیستند. این مردیکه دارد مىگوید این مملکت ما مردمش قابل نیستند که آزادى به آنها دادیم و مىگوید قابل نیستند کارتر مىگوید که آنقدر آزادى دادند که اینها دیگر داد و فریادشان در آمده، اینهمه قتل و غارت براى زیادى آزادى است به منطق کارتر، با تصریح. من نمىفهمم این چه جور دماغى است، این چه جور آدمى است. در روزنامه بود، روزنامه اطلاعات یا کیهان که ایشان گفتهاند که شاه یک آزادى تندى به مردم دادند و این، منشاء این اختلافات است، این آزادى تند منشاء این است که مردم دادشان بلند شده است که اى آزادى، آزاد آزادى. مقصود از هى آزادى این است ما نمىخواهیم آزادى، ما نمىخواهیم آزادى و