خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣
ابن میثم مانعه الخلو است ، مانعة الجمع نیست ) ، یا یک حجت لازمی در میان مردم بوده است ، حجتی که بر مردم تمام شده باشد ، و یا راه راستی در جلو مردم بوده است ، پیغمبرانی که کمی عده آنها سبب نشد که آنها در کار خودشان کوتاهی بکنند ، یعنی که عدد آنها همیشه نسبت به مبعوث علیهم خودشان خیلی کم بود ولی در عین کم بودن ، آنها در انجام وظیفه کوتاهی نکردند ، با همه سختیها و مصائب و متاعب وظیفه خودشان را انجام دادند . کثرت مکذبین و دشمنان سبب نشد که آنها در کار خودشان کوتاهی بکنند . اینها بعضی سابق و متقدم بودند که متأخرین آنها به آنها معرفی شده بودند . ( مثلا به نوح و ابراهیم گفته بودند که پس از شما موسی و عیسی میآیند ، شریعت ختمیه میآید . ) بعضی متأخر بودند و آنکه قبل از او آمده بود او را میشناخت و به مردم معرفی کرده بود . بدین نحو نسلها پشت سر یکدیگر پیدا شد و روزگاران گذشت ، پدران آمدند و رفتند و پسران جانشین آنها شدند « الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسولالله صلی الله علیه و آله » ، تا آنکه خداوند محمد ( ص ) را مبعوث فرمود « لانجاز عدته و تمام نبوته » او را فرستاد تا به وسیله او وعدهای را که به مردم داده است به پایان برساند و نبوت را با او تمام بکند و به نهایت برساند و ختم نماید ²مأخوذا علی النبیین میثاقه » در حالی که بر همه پیغمبران پیمان او گرفته شده بود ( این همان مضمون آیه است : « وإذ اخذ الله میثاق النبین ... از تمام پیغمبران ، خدا برای او عهد و پیمان گرفته بود که به او ایمان داشته باشند و به او بشارت بدهند و او را به امتهای خودشان معرفی کنند ، در کتابها و آثار و احادیث و سنن خودشان نوید وجود او را بدهند ) « مشهورش سماته » او را مبعوث کرد در حالی که علامات او در میان امم ، معروف و مشهور بود ، یعنی چون خدا این پیمان را بر